تبليغاتX
کاغذ بی خط... - سواد رسانه‌اي و امپریالیسم خبری
اندیشه برده حیات و حیات مورد تمسخر زمان است...
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387 ساعت 21:6

سواد رسانه‌اي و امپریالیسم خبری

. مقدمه

رسانه‌ها اعم از تلويزيون، راديو، اينترنت، فيلم، ويديو، روزنامه و مجله هر روز به طور فزاينده اطلاعات و سرگرمي‌ها، آگهي‌هاي مختلفي را به ما عرضه مي‌كنند و همگي نقش مهمي را در شكل دهي و نفوذ به فرهنگ، ارزش‌ها، ديدگاهها و اعتقادات ما بازي مي‌كنند.

به عبارت ديگر در عصر جديد با ويژگي ظهور وسايل ارتباطي نوين به مراتب بيش از گذشته ما تحت بمباران رسانه‌اي هستيم كه به نظر مي‌رسد بهترين راه ممكن براي بقا در اين شبكه اطلاعاتي كه در سراسر محيط فرهنگي ما ريشه دوانده است، حفظ استقلال، اجتناب از انفعال، بهره‌مندي از تفكري منتقدانه و به عبارت ديگر افزايش توانايي گزينش، انتخاب و چالش با اين موج فراگير است كه تنها از طريق تكامل سواد رسانه‌اي ميسر است. سواد رسانه‌اي نه تنها به كودكان بلكه به بزرگسالان، مهارت‌هاي لازم را براي برقراري ارتباطي متفكرانه و آگاهانه با رسانه‌ها را مي‌آموزد و در عين حال نگاهي دقيق، ديدگاهي نقاد و تحليلي به پيام‌هاي رسانه‌اي مكتوب، ديداري و شنيداري فراهم مي‌آورد.

يك مفهوم گسترده از سواد رسانه‌اي كه در كانادا مطرح است شامل يك سري از شايستگي‌ها و كفايت ارتباطي است كه در برگيرنده توانايي دسترسي، تجزيه و تحليل، ارزيابي، پردازش فعال اطلاعات در اشكال متفاوت پيام‌هاي مكتوب، ديداري و شنيداري است. از آنجا كه سواد رسانه‌اي طبيعي ميان رشته‌اي دارد، پاسخي لازم، ضروري، اجتناب ناپذير و واقع بينانه به ارتباطات پيچيده و در حال تغيير محيط الكترونيك و رسانه‌هايي كه مانند شبكه‌اي اطراف ما را احاطه كرده‌اند مي‌باشد.

بنابراين شايد ما نتوانيم بر هر آن چه كه جزء سياست‌هاي پنهاني رسانه‌ها است آگاهي داشته باشيم اما مطمئناً اين امر را تصديق مي‌كنيم كه ما مي‌توانيم با سواد رسانه‌اي بيشتري با آنها روبرو شويم تا برخوردي آگاهانه و منطقي با آنها داشته باشيم و به راحتي تسليم همه اطلاعاتي كه دريافت مي‌كنيم نشويم بلكه با تعبير و تفسير و پردازش اطلاعات، توانايي‌هاي خود را در اين زمينه بهبود و توسعه ببخشيم و در جهت اعتلاي آگاهي‌هاي مخاطبين در برخورد با رسانه‌ها گام‌هاي مؤثري برداريم.

در واقع هر رسانه‌اي دستورالعمل و سياست خاص خود را دارد و واقعيت‌ها را به شيوه خاص خود تدوين مي‌كند. بنابراين رسانه‌هاي مختلف ممكن است يك واقعه واحد را به صور گوناگون ارائه نمايند.

هربرت شيلر استاد دانشگاه كاليفرنيا و محقق علوم ارتباطات معتقد است كه: «گردانندگان وسايل ارتباط جمعي براي سرپوش گذاشتن بر فريب‌دهي و دستكاري فكري مخاطبان خود، كه به طور نامرئي انجام مي‌شود، بر اصل بي‌طرفي روزنامه نگاران تكيه مي‌كنند و بدين ترتيب، واقعيت‌ها را به عنوان رويدادهاي عيني ارائه مي‌دهند، در حالي كه در واقع به علت تعارض‌هاي اجتماعي و منافع طبقاتي، اماكن عيني گرايي وجود ندارد.

رسانه‌ها با توليد و انتشار پيام‌هاي گوناگون در گستره‌اي وسيع با حضور و نفوذ عميق در ابعاد مختلف انساني، در امر تبادل اطلاعات و اخبار، انديشه و فرهنگ و ايجاد تغيير در تلقي، باور و رفتار مخاطبان، نقشي ممتاز و انحصاري دارند. پس آنچه ضروري به نظر مي‌رسد آن است كه مخاطبان با نگاهي تيزبينانه و موشكافانه با اين پيام‌ها برخورد نمايند. در اين زمينه سواد رسانه‌اي مي‌تواند به مخاطب كمك كند تا وقايع را پيش بيني كند و سطح آگاهي خود را بالا ببرد و در نتيجه به موقعيت پيشرو يا رهبري دست يابد. سواد رسانه‌اي همچنين به مخاطب كمك مي‌كند تا خود بدون كمك منتقدان از پس تعبير و تفسير رسانه (مثلاً فيلم) با كمك قواعد و قراردادها نشانه شناسي و معناشناسي برآيد.

بنابراين مي‌توان گفت سواد رسانه‌اي سبب مي‌شود تا جهت‌يابي فرد با دورانديشي و درايت و نيز درك موقعيت‌ها همراه شود. از همين رو همواره تحقيقات نشان داده شده است كه افراد موفق‌تر انتخاب‌هاي برگزيده‌تري از رسانه‌ها دارند، زيرا آنها به گونه‌اي هدفمند و گزيده‌تر از رسانه‌ها در جهت تثبيت و ارتقاي موقعيت خود بهره مي‌گيرند.

در هر صورت سواد رسانه‌اي مهارتي لازم و ضروري به نظر مي‌سرد كه مي‌تواند اثر رسانه‌هاي گروهي را تعديل كند و به مخاطبان اين امكان را بدهد كه با آگاهي كامل، پيام‌هاي رسانه‌اي را پردازش كنند. برا ين مبنا مخاطبان ماهر به طور فعال آثار مطلوب يا نامطلوب را تشخيص داده و آثار منفي را رد و آثار مثبت را جذب مي‌كنند.

امروزه درجه نفوذ رسانه‌ها در جوامع و شكل دهي روابط در آنها به حدي است كه سواد رسانه‌اي را به امري اجتناب ناپذير مبدل كرده است و لزوم فراگيري سواد رسانه‌اي در دنيايي كه رسانه‌ها از جهات مختلف آن را شكل داده و در آن رسوخ كرده امري ضروري به نظر مي‌رسد.

يكي ديگر از ضرورت‌هاي فراگيري سود رسانه‌اي افزايش قدرت كنترل و گزينش‌گري بر جريان اطلاعات است كه باعث مي‌شود تا مخاطب در برابر تراكم اطلاعات، عكس‌العمل مناسبي داشته و اطلاعات مورد نياز را گزينش و بقيه را حذف نمايد به گونه‌اي كه تكه‌هاي كوچك اطلاعات را به شيوه معناداري دسته بندي و جدا كرده تا از تراكم آنها جلوگيري كند.

تاريخچه سواد رسانه‌اي

تورنتو،  انتاريو، نخستين شهري بود كه در آن سواد رسانه‌اي به كار گرفته شد و لذا نزد دست اندر كاران سواد رسانه‌اي «مكان مقدس» ناميده مي‌شود. سواد رسانه‌اي در تورنتو اصولاً توسط سازمان موسوم به «انجمن سواد رسانه‌اي» (AML) معمول شد. اين انجمن كه در سال 1978 تاسيس شد يك سازمان خيريه متشكل از آموزگاران مدارس و استادان دانشگاه‌هاست و تاكنون، نقش رهبري را در زمينه سواد رسانه‌اي در تورنتو و نيز در كانادا بر عهده داشته است. چشمگيرترين دستاورد انجمن AML اين است كه توانست سواد رسانه‌اي را رسماً در نظام آموزشي مدارس استان انتاريو بگنجاند. محتواي اين برنامه مبتني است بر رهنمودها و دستورالعمل‌هايي براي آموزش رسانه توسط آموزش و پرورش و كتاب درسي «سواد رسانه‌اي» كه در سال 1989 توسط همين وزارتخانه انتشار يافت. اگر چه كتاب درسي مزبور توسط آموزش و پرورش منتشر شد ولي AML نيز در كار تهيه و تكميل آن همكاري نزديك داشت. اين نخستين كتاب درسي مربوط به رسانه‌هاست كه بدين‌سان تهيه شده است.

بري دانكن، يكي از بنيانگذاران اصلي «انجمن سواد رسانه‌اي» معتقد است نهضت سواد رسانه‌اي در دهه 1960 آغاز گرديده است كه در بدو كاو، گروهي از آموزگاران داوطلب به بحث و بررسي پيرامون تاثير تلويزيون مي‌پرداختند، سپس اين گروه و فعاليت‌هاي آن گسترش يافت و آن هنگامي بود كه محققان و دست اندر كاران توليد سرانه‌اي نيز بدان پيوستند. همچنين به گفته انتوني داندره آ كه در مراحل اوليه پرداختن به سواد رسانه‌اي، به تدريس آن در دبيرستان اشتغال داشت، آموزش سواد رسانه‌اي در تورنتو عملاً در دهه 1960 و توسط شماري از آموزگاران علاقمند آغاز شد، بعدها آموزگاران زبان انگليسي در بعضي از مدارس به طور داوطلبانه به تدريس سودا رسانه‌اي همت گماردند.

در كتاب سواد رسانه‌اي نوشته دبليو جيمز پاتر نيز چنين آمده است:

سواد رسانه‌اي بيشتر از اثر يك محقق انگليسي به نام  منشأ مي‌گيرد كه كتاب آموزش سواد رسانه‌اي را در سال 1985 به رشته تحرير در آورد. در مقاله‌اي مربوط به كانون سواد رسانه‌اي، سواد رسانه‌اي را تحت عنوان «استراتژي تفكر انتقادي» ذكر كرده و چنين اورده است: «جنبش تفكر انتقادي در سال 1980، براي كمك به سواد رسانه‌اي معلمان روي كار آمده است و طبق گفته رابرت انيس، تفكر انتقادي يك جزء از مهارت ذهني و توانايي است كه شخص را وادار به تصميمات و كارهاي علاقلانه مي‌كند.

با توجه به تاريخچه‌اي كه آورده شد نمي‌توان تاريخ دقيقي را براي نهضت سواد رسانه‌اي در دنيا مطرح كرد ولي آنچه از شواهد بر مي‌آيد، نشانگر آن است كه سواد رسانه‌اي اولين بار در كشور كانادا مطرح شده است.

تعريف سواد رسانه‌اي

معني سواد رسانه‌اي چيست؟ اين واژه‌اي است كه بسياري از زمينه‌هاي ذهني و بينشي را پوشش مي‌دهد. سواد رسانه‌اي مي‌تواند به توانايي مربوط به استفاده از زبان گفتاري و نوشتاري بپردازد، يا توانايي استفاده از تصاوير ثابت و متحرك تلويزيون، كامپيوتر يا در حوزه انواع متفاوت رسانه‌ها در ابتدا مي‌تواند به عنوان يك مهارت يا جمع‌آوري دانش تصور شود.

طبق گفته رابرت انيس سواد رسانه‌اي يك جزء از مهارت ذهني و توانايي است كه شخص را وادار به گرفتن تصميمات و انجام امور عاقلانه مي‌كند و شامل ارزش‌هايي مانند: تعقيب حقيقت، عدل و انصاف، خود مختاري و انتقاد شخصي است. همچنين سواد رسانه‌اي يك حس قوي تفكر انتقادي است كه سعي دارد نيازهاي رسانه‌اي ما را برآورده سازد.

اليزابت نتومن، سواد رسانه‌اي عبارت است از توانايي تعبير و ايجاد مفاهيم شخصي از صدها و شايد هزاران نماد آوايي كه همه روزه از طريق تلويزيون، راديو، كامپيوتر، روزنامه، مجله و البته پيام‌هاي بازرگاني دريافت مي‌كنيم. سواد رسانه‌اي عبارت است از توان گزينش و انتخاب، توان چالش و پرسش، توان آگاه شدن از آنچه در اطراف ما مي‌گذرد و توان اينكه انفعالي و آسيب پذير نباشيم.

دكتر يونس شكر خواه، استاد ارتباطات تعاريف زير را براي سواد رسانه‌اي ارائه كرده‌اند:

سواد سرانه‌اي صرفاً به معني خواندن و نوشتن نيست، همچنان كه به مفهوم تشخيص دادن خبر از مصاحبه و يا گزارش از ميزگرد و غيره هم نيست بلكه سواد رسانه‌اي به دنبال تشخيص رابطه دانش و قدرت و سپس رابطه قدرت و عدالت اجتماعي است. سواد رسانه‌اي قدرت درك نحوه كار رسانه‌ها و معني سازي در آنهاست، اين كه چگونه سازماندهي مي‌شوند و چگونه از آنها استفاده مي‌شود.

تعريف كانادا از سواد رسانه‌اي

كانادا به عنوان كشوري پيشتاز در زمينه سواد رسانه‌اي م‌باشد كه در كتاب درسي «سواد رسانه‌اي» كه توسط وزارت آموزش و پرورش انتاريو منتشر شد، سواد رسانه‌اي را به شرح زير تعريف كرده است:

«هدف غايي سواد رسانه‌اي نه صرفاً آگاهي و درك بهتر، بلكه، آزادي عمل انتقادي است.»

در استان انتاريو، سواد رسانه‌اي رسماً در سال 1987 در برنامه‌هاي درسي مدارس گنجانده شد و اين كتاب نيز به همين منظور تأليف شد. انتاريو نخستين نقطه جهان است كه سواد رسانه‌اي در مدارس دولتي آن تدريس مي‌شود. در كانادا سواد رسانه‌اي پذيرفته شده و در نظام آموزشي عمومي كشور جاي داده شده است، بنا بر اين كانادا به عنوان الگوي پيشرفته‌اي از موفقيت در زمينه سواد رسانه‌اي تلقي مي‌شود.

 

 

18 اصل حاكم بر آموزش رسانه‌اي (سواد رسانه‌اي)

در اينجا لن مسترمن 18 اصل حاكم بر آموزش رسانه‌اي را تشريح مي‌كند. وي ترجيح مي‌دهد از عبارت آموزش رسانه‌اي (Media Education) به جاي اصطلاح سواد رسانه‌اي (Media literacy) استفاده كند.

1ـ آموزش رسانه‌اي يك تلاش مهم و جدي است. بافت اصلي اين آموزش در خدمت تقويت اكثريت و قدرت بخشي به ساختارهاي دموكراتيك جامعه است.

2ـ مفهوم مركزي و وحدت بخشي آموزش رسانه‌اي «باز نمود» است. رسانه، رسانه سازي    مي‌كنند، آنها واقعيت را بازتاب نمي‌دهند، بلكه باز نمودي از واقعيت را ارائه مي‌كنند.

3ـ آموزش رسانه‌اي يك فرايند مادام‌العمر است.

4ـ هدف آموزشي رسانه‌اي تقويت خود مختاري انتقادي است.

5ـ آموزش رسانه‌اي بار تحقيق دارد.

6ـ آموزش رسانه‌اي موضع‌گرا و فرصت‌گرا است.

7ـ مفاهيم كليدي آموزشي سرانه‌اي، ابزارهايي تحليلي هستند.

8 ـ محتوا در آموزش رسانه‌اي ابزار يك هدف است و آن هدف چيزي جز توسعه ابزارهاي تحليل قابل انتقال نيست.

9ـ در شرايط مطلوب، ارزيابي آموزشي رسانه‌اي چيزي جز ارزيابي خود دانشجوياني نيست.

10ـ آموزش رسانه‌اي، بررسي‌هاي خود را از طريق گفتگو به پيش مي‌برد.

11ـ آموزش رسانه‌اي اساساً فعال و مبتني بر مشاركت است.

12ـ آموزش رسانه‌اي با آموزش مبتني بر همكاري سر و كار دارد و در واقع متمركز بر گروه است.

13ـ آينده‌اي از نقد عملي و عمل منتقدانه است و بر تفوق نقد فرهنگي بر باز توليد فرهنگي تاكيد مي‌ورزد.

14ـ يك فرآيند كل گرايانه است.

15ـ آموزش رسانه‌اي به اصل تغيير مستمر پايبند است.

16ـ آموزش رسانه‌اي مي‌كوشد تا رابطه ميان معلم و دانشجو را از طريق ارائه مضاميني براي تفكر و گفتگو تغيير دهد.

17ـ آموزش رسانه‌اي يك معرفت شناسي ويژه است.

18ـ براي برآورد ميزان تاثير گذاري آموزش رسانه‌اي دو ابزار وجود دارد:

1) قابليت دانشجويان در كاربرد انديشه انتقادي براي ارزيابي شرايط جديد

2) ميزان تعهد و انگيزه‌اي كه در دانشجويان بروز مي‌كند.

 

 

هدف سواد رسانه‌اي

هدف اصلي سواد رسانه اين است كه به ما قدرت كنترل بيشتري نسبت به تعابير پيام‌ها مي‌بخشد. واقعيت اين است كه همه پيام‌هاي رسانه‌اي، تعابير و تفاسير مختلفي دارند. روزنامه نگاران به ما تعابير خودشان را از اين كه چه چيزي و چه كسي مهم است، ارائه مي‌دهند، برنامه سازان برنامه‌هاي سرگرمي نيز تعابير خود را از مفاهيمي چون انسانيت، آشتي، جنگ و خوشبختي نشان مي‌دهند. صاحبان آگهي نيز سعي مي‌كنند ما را متقاعد سازند كه مشكلاتي داريم و اين كه كالاهاي آنها است كه مي‌تواند ما را در غلبه بر اين مشكل ياري كند. البته ما نيز به عنوان مخاطب مي‌توانيم تعابير خودمان را از اين پيام‌ها داشته باشيم.

چه ما آگاهي لازم را كسب كنيم يا نه، فرايند تاثير سرانه‌ها ادامه دارد. زماني كه ما بتوانيم كنترل بيشتري نسبت به رسانه‌ها و تعابير آنها داشته باشيم، مي‌توانيم به تاثيرات مثبت ناشي از آنها قوت بخشيده و از تاثيرات منفي آنها بكاهيم. سواد رسانه‌اي به افراد توانايي مي‌بخشد تا ضمن اين كه متفكراني منتقد باشند خود نيز به مولدين خلاق پيام‌ها بدل شوند، در حالي كه فن آوري‌هاي ارتباطي جوامع را متحول ساخته، بر فهم و ادراك ما از خودمان، جوامعمان و تنوع فرهنگي ما تاثير مي‌گذارد، مسلماً بهره‌مندي از سواد رسانه‌اي، مهارتي حياتي براي قرن بيست و يكم به حساب مي‌آيد. لذا سواد رسانه‌اي در مفهوم وسيع خود شامل توانايي دسترسي، تحليل، ارزيابي و پردازش فعال اطلاعات در اشكال مختلف پيام‌هاي مكتوب، ديداري و شنيداري است.

به عبارتي سواد رسانه‌اي پاسخي ضروري، غير قابل اجتناب و واقع نگر نسبت به محيط الكترونيكي پيچيده و دائماً در حال تغيير و تحول اطراف ما است. با وجودي كه سواد رسانه‌اي پرسش‌هاي انتقادي را در خصوص تاثيرات رسانه‌ها مطرح مي‌سازد، اما بايد گفت كه اين فرايند كه جنبش ضد رسانه‌اي نيست. بلكه هدف اصلي آن اين است كه از طريق مهارت‌هايش به همه افراد به ويژه كودكان و نوجوانان كه در برابر محيط خشونت بار رسانه‌اي عصر حاضر بسيار آسيب پذير هستند كمك كند تا در خصوص انواع رسانه‌ها حالتي كار آمد، دقيق و با سواد پيدا كنند به طوري كه بتوانند كنترل تعبير آنچه را كه مي‌خوانند، مي‌شنوند و مي‌بينند در دست گيرند نه اينك ه بگذراند اين تعبير، كنترل آنها را در اختيار گيرد.

در هر حال هر چه مخاطب آگاه‌تر باشد، امكان تاثير پذيري كور كورانه او از رسانه كاهش بيشتري مي‌يابد. سواد رسانه‌اي مبحث جذابي در ارتباطات است كه مي‌كوشد خواندن سطرهاي نانوشته رسانه‌هاي نوشتاري، تماشاي پلان‌هاي به نمايش در نيامده و يا شنيدن صداهاي پخش نشده از رسانه‌هاي الكترونيك را به مخاطبان بياموزد. سواد رسانه‌اي قدرت درك نحوه كار رسانه‌ها و معني سازي در آنها است. اين كه چگونه سازماندهي مي‌شوند و چگونه از آنها استفاده مي‌شود. به عنوان مثال، مخاطبي كه داراي سواد رسانه‌اي است، از اهداف و ميثاق‌هاي رسانه‌هاي مختلف خبر دارد و از آنها به طرزي آگاهانه (و نه انفعالي) استفاده مي‌كند. به فرض او از نقش صدا، موسيقي و ساير جلوه‌هاي ويژه براي القاي فضا و معني در تلويزيون و سينما با خبر است و مي‌داند كه چرا و چه طور يك پيام واحد در تلويزيون، سينما، روزنامه‌ها، مجلات، راديو و ويديو، تابلوهاي بزرگ تبليغاتي (بيلبورد) و يا بازي‌هاي رايانه‌اي مي‌تواند تاثيرات متفاوتي از خود به جا بگذارد.

سواد رسانه‌اي در جامعه

شهروندان آگاه و مسئول مي‌توانند زماني كه يك مورد اهانت آميز را از رسانه مي‌بينند يا مي‌شنوند، عكس‌العمل خود را در برابر آن به سرانه اعلام نمايند، و در مقابل مي‌تواند از برنامه‌هاي با كيفيت حمايت كنند و روزنامه نگاري معقول را تشويق نمايند. در واقع شهروندان مي‌توانند به مشروع سازي گزينه‌هاي سالم‌تر در رسانه كمك نمايند. يك شهروند فعال و با سواد مي‌تواند و بايد براي ايجاد تغيير اجتماعي مثبت فعاليت كند.

بنابراين آموزش فعاليت‌هايي كه هدف آنها توسعه كفايت رسانه‌اي است، فهم نگرش انتقادي و تيز بينانه به رسانه براي شكل دادن شهروندان متعادل، شهرونداني كه بتوانند بر اساس اطلاعات موجود خود قضاوت كنند. آموزش رسانه شهروندان را قادر مي‌سازد به اطلاعات مورد نياز خود دست يابند، آن را تحليل كنند و منافع اقتصادي، سياسي، اجتماعي و يا فرهنگي را در پس آنها تشخيص دهند. آموزش رسانه به افراد مي‌آموزد پيام را تفسير و توليد كنند، مناسب‌ترين رسانه را براي ارتباط انتخاب كنند و سرانجام نقش بيشتري در محصول و برون ده رسانه‌ها داشته باشند. هدف سواد رسانه‌اي هشيار سازي و اختيار بخشي به شهروندان است، هم چنين قصد ترويج مساوات، عدالت اجتماعي، دموكراسي، آزادي، كرامت انسان و جامعة انساني‌تر را مورد توجه قرار مي‌دهد و راهبردهايي را به كار مي‌گيرد كه گفتگو، بازتاب و اقدام را شامل مي‌شود.

مك برايد مي‌گويد: «مصلحت مردم در ارتباط بيشتر، بهتر و آزادتر است. چنان چه قرار باشد افراد اجتماع نقش خود را به عنوان شهروندان مسئول ايفا كنند، بايد به حد كافي به حقايق دسترسي داشته باشند تا بر اساس آن به داوري‌هاي معقول بپردازند. براي اين كه صداي مردم نيز به گوش برسد بايد رهيافتي دموكراتيك‌تر موجود آيد. در حال حاضر قرار گرفتن افراد در انتهاي مسير رسانه‌ها به عنوان دريافت كننده پايان يافته است. آنها مي‌بايست در فرايند ارتباط، شركاي فعالي باشند كه در نتيجه تنوع پيام‌ها نيز بيشتر شوند. همواره مي‌بايست ميزان و كيفيت مشاركت مردم بهبود يابد.»

ارتباط براي اين است كه مشروعيت بايد در خدمت مردم و جواب گوي نيازهاي آنها باشد. اين چيزي است كه ما بايد در حركت به سوي ارتباط دموكراتيك‌تر مبنا قرار دهيم. نكته ديگر در دموكراتيك‌تر ساختن ارتباطات، لزوم آگاهي انتقادي بيشتر از جانب مردم است. تحريك درك انتقادي نيز وظيفة مربيان و ارتباط گران است. افراد مي‌آموزند كه چگونه درستي را از نادرستي و عقيده و نظر را از حقيقت امر تميز دهند. آنان كم كم تشخيص مي‌دهند كه داوري‌هاي حرفه‌اي ممكن است ذهني باشد. توانايي مردم در اتخاذ شك سازنده و باريك بيني انتقادي، بستگي به اين تشخيص دارد. معمولاً معناي حق بر قراري ارتباط، بسيار بيشتر از حق برخورداري از اطلاعات است. درخواست براي ايجاد دو طرفه براي مبادله آزاد و براي دسترسي به ارتباطات و مشاركت در آن، فراتر از اصولي است كه تاكنون جامعه بين‌المللي پذيرفته است. اين امر مفاهيمي را براي افراد و اطلاعات ايجاد مي‌كند، ماند دسترسي، مشاركت و جريان دو طرفه اطلاعات كه تمام آنها براي تكامل سازگار انسان ضروري است.

تمام افراد و مردم به صورت اجتماع، حق غير قابل سلب زندگي بهتر را دارند كه به هر گونه تصور شود بايد اين حق، يك حداقل اجتماعي را از نظر ملي و جهاني تامين كند. اين امر تقويت استعدادها و حذف نابرابري‌هاي بزرگ ا ايجاب مي‌كند. بايد حركتي سنجيده براي گريز از وضع نامطلوب و وابستگي و رسيدن به خود اتكايي و ايجاد فرصت‌هاي برابر وجود داشته باشد. بديهي است كه كم كردن شكاف ارتباطي موجود و نهايتاً حذف آن، اهميت شايان توجهي دارد. ارتباط بايد مبادله‌اي مستمر بين طرف‌هاي برابر باشد، يا دست كم مبادله‌اي باشد ميان شركايي كه امكان پاسخگويي متقابل را داشته باشند. بسياري از اوقات جريان اطلاعات به جاي حركت افقي نه تنها عمودي حركت مي‌كند بلكه يك جهته است، يعني از بالا به پايين و از ارتباط گران حرفه‌اي به عامه مردم جريان دارد. براي هويت بخشيدن به مخاطب، توسعه دانش و آگاهي‌هاي او، تقويت توانايي‌ها و استعدادهاي او مي‌بايست جريان اطلاعات از حالت عمودي و از بالا به پايين به حالت افقي و دو طرفه در بيايد و مخاطب در مبادله اطلاعات مشاركت داشته باشد. متأسفانه خواست مردم، برخوردي يك طرفه با منبع اطلاع رساني است و اغلب براي سرگرمي و گذراندن اوقات فراغت از رسانه‌ها به خصوص از تلويزيون استفاده مي‌كنند. هم چنين برخورد اكثر آنها انفعالي بوده و استفاده غير هدف‌مند از رسانه‌ها دارند، ولي مصلحت آنها در برخوردي هدف‌مند با رسانه بوده مي‌بايست تلاش نماييم تا جريان عمودي اطلاعات را به جرياني دو طرفه و افقي تبديل نماييم. مخاطب رسانه مي‌بايست در يك حالت بده بستان قرار گيرد. در مرحله اول از طريق رسانه بايد ميزان آگاهي و توان دريافت اطلاعات او تقويت شده و با همين توان در جهت تقويت روحيه انتقادي و خواست بيشتر حركت نمايد. رسانه‌ها بايد تلاش نمايند تا ميزان مخاطبان فعال و هدف‌مند خود را افزايش دهند چون داشتن تعداد كمي مخاطب فعال و هدف‌مند، بهتر از توده‌اي از مخاطبان غير فعال و بي‌هدف است.

يك مثال واضح در نبود سواد رسانه‌اي

بنا به آمار معتبر سازمان ملل بالاي 22 درصد جمعيت ايران بي‌سواد مطلق هستند. شاخص‌هاي تحصيل و مدرك دانشگاهي در نسبت با كشورهاي توسعه يافته بسيار پايين است. سرانه مطالعاتي ايرانيان بسيار كمتر از استاندارد جهاني است (حداكثر سه دقيقه در روز). سواد رسانه‌اي همان طور كه عنوان شد از وضعيت بسيار اسف‌باري برخوردار است. نوع استفاده از ابزار اطلاعاتي و تحقيقاتي مدرن خصوصاً اينترنت بسيار نازل و در حد اتاق‌هاي chat room ارزيابي مي‌شود. تيراژ و گستره تنوع مطبوعات بسيار آزار دهنده و سطح توليد اطلاعات در مقايسه با استاندارد جهاني فوق‌العاده نااميد كننده است.

بنابراين مجموعه اين عوامل پارامترهايي هستند كه در نهايت سيستمي را مي‌آفرينند كه از منظر تحليل‌هاي جامعه شناسي و روانشناسي اجتماعي جايگاهي قابل تامل را به جامعه ايران مي‌بخشد و آن را در موقعيتي خاص و آسيب پذير قرار مي‌دهد. موقعيتي كه مجموعه مديران حاكم بر نهاد صدا و سيما نهايت استفاده را از آن بردند و با بكارگيري تمامي ابزارهاي موجود و مورد نياز خود در توليد انواع برنامه‌هاي جريان افكار عمومي را به سمت اهداف مورد خواست خود هدايت كردند، در اين ميان اگر از بايكوت خبري حيرت‌انگيز تحصن نمايندگان بگذريم مجموعه برنامه‌هاي بسياري نيز از چند ماه مانده به انتخابات توليد، گزينش و پخش شدند كه كاركردي كاملاً مشخص و راستايي از پيش تعيين شده داشتند.

پخش مجدد سريال سفارشي و هنجار شكن كيف انگليسي كه با محور قرار دادن برهه‌اي خاص از دوره پهلوي سعي در بررسي روند اصلاح طلبي در ايران را داشت و با دستمايه قرار دادن زندگي يك جوان تحصيلكرده فرنگ (منصور پيرايش) به عنوان تجسم اصلاحات كه از پرستيژ روشنفكري نيز برخوردار بود تلاشي وافر در به تصوير كشيدن زوال و تباهي و انحراف او را در نظر داشت. (در حالي كه تمامي اين جريانات روايي و تم عاشقانه سريال زاييده و پردازش شده سريع‌السير ذهن كارگردانش بود و هيچ سنديت تاريخي از آن قابل ارائه نيست) و در نهايت نيز در قسمت آخر با نشان دادن اضمحلال و از خود بيگانگي منصور پيرايش در نماد اصلاح طلبي تاوان سنگين اعتماد به اصلاح طلبان را گوشزد ساخت. جالب‌ترين نكته در پخش مجدد اين سريال مصادف شدن پخش قسمت آخر آن با هفته منتهي به انتخابات بود كه با توجه به نوع فيلمنامه و پايان تراژيك و سرنوشت شوم اصلاحات در آن نشانگر عزم جزم مديران نهاد صدا و سيما براي جهت دهي به افكار عمومي و نهي از منكر مردم! در مناسبات انتخابات بود. جالب است كه بسياري از فيلم‌ها و سريال‌هاي ديگر كه بازيگرانش پوشش و آرايشي بسيار متعارف‌تر از عوامل اين سريال داشتند به جرم ترويج ابتذال به محاق اتهام دچار شده‌اند. در حالي كه در اين مجموعه بسياري از خطوط قرمز رايج در نظام ايران نظير صحنه‌هاي مصرف ترياك به صورت علني و چندين باره پخش مي‌شد تا ثابت شود هر جا كه لازم باشد در ساختار حاكميت ايران هدف وسيله را توجيه خواهد كرد.

پخش برنامه‌هايي كه تا قبل از آن زمان گناه نابخشودني محسوب مي‌شدند براي افزايش بار احساساتي و تحريك و تهييج مردم از ديگر اقدامات پوپوليستي سياستگذاران تلويزيون ايران بود كه در اين راه نيز از هيچ روشي فرو گذار نكردند.

پخش ترانه‌هايي نظير «يار دبستاني من» كه يك آهنگ دانشجوي و مترادف اوپوزيسيون قلمداد مي‌شود و يا پخش آهنگ ممنوعه «دوباره مي‌سازمت وطن» در آن ايام خصلت و ماهيت برنامه ريزان پخش تلويزيوني و قدرت بي‌مهار و غير قابل تحديد آنها را كه تنها قدرت خود را عامل و علت مشروعيت مي‌دانند را عيان ساخت ضمن اين كه بيانگر وقوف كامل آنها به قدرت تاثير گذاري تلويزيون و استفاده سنجديده و برنامه ريزي دقيق براي بهره برداري از امكانات اين رسانه انحصاري را آشكار ساخت.

سواد رسانه‌اي و حوزه ارتباطات

سواد رسانه‌اي مي‌كوشد خواندن سطرهاي نانوشته رسانه‌اي نوشته‌اي تماشاي پلان‌ها به نمايش در نيامده يا شنيدن صداهاي پخش شده از رسانه‌هاي الكترونيك را به مخاطبين بياموزد و قدرت درك نحوه كار رسانه‌ها و معني سازي در آنهاست. اين كه چگونه سازماندهي مي‌شوند و چگونه از آنها استفاده مي‌شوند به عنوان مثال مخاطبي كه داراي سواد رسانه‌اي است از اهداف و ميثاق‌هاي رسانه‌هاي مختلف آگاه است و از آنها به صورت شايسته استفاده مي‌كند او مي‌داند كه چگونه از نقش صدا موسيقي و ساير جلوه‌هاي ويژه براي القاي فضا و معني خاص استفاده مي‌شود و مي‌داند كه چرا و چطور يك پيام واحد در تلويزيون سينما، روزنامه، مجله، راديو، فيلم‌هاي ويديويي يا بازي‌هاي رايانه مي‌تواند تاثيرات و مفاهيم متفاوتي از خود به جاي بگذارد و در هر حال سواد رسانه‌اي قصد هوشيار سازي و اختيار بخش به مخاطب را دارد و در چنين عصري اين مهارت‌ها پايه و اساس آينده جامعه آگاه را تشكيل مي‌دهد و باعث تقويت و قدرتمند نمودن ساختارهاي دموكراتيك جامعه مي‌شود و اگر مهارت‌هاي زيادي داشته باشيم اما نتوانيم اطلاعات و آگاهي‌مان را طبقه بندي كنيم تا در جاي مناسب خود از آنها استفاده كنيم قادر نخواهيم بود كه خود را به سطح وسيع و گسترده‌اي از پيام‌هاي رسانه‌اي كه ما را تحت بمباران اطلاعات قرار داده‌اند و حتي محيط اطراف مان كه دائماً با آن در ارتباط هستيم عرضه كنيم پس اين بيانگر محدود نامتعادل بودن ساختمان دانش ما است و ضروري است در برخورد با رسانه‌ها هوشمندانه‌تر برخورد نموده و به راحتي تسليم امواج الكترونيكي رسانه‌ها نشويم.

امپرياليسم خبري و ابزارهاي سلطه بر افكار عمومي

يكي از جلوه‌هاي امپرياليسم در جهان، امپرياليسم خبري است كه از شكل‌هاي سلطه دنياي غرب بر جهان است. «امپريال» در لغت به معني امپراتوري، شاهنشاهي و پادشاهي آمده است. امپرياليسم در لغت به معني سلطنت طلبي مي‌آيد. امپرياليسم را شايد بتوان در معناي اصطلاحي آن به سلطه جويي انحصاري تعبير كرد.

امپرياليسم خبري در حقيقت به معني سلطه جويي انحصاري در شيران‌هاي خبر رساني جهان است. بايد بدانيم كه پديده امپرياليسم خبري يا رسانه‌اي پايه و اساس محكمي دارد. خبرگزاري‌هايي كه شارل هاواس در فرانسه، ژوليوس رويتر در انگلستان و برنالدو در آلمان در قرن نوزده بنا نموده‌اند هم اكنون تبديل به سازمان‌هاي پيچيده و غول پيكر شده‌اند كه نبض اخبار دنيا را در دست دارند و با شبكه‌هاي خبري اساس و بنيان بسياري از كشورها را دچار تزلزل مي‌كنند. كارشناسان ارتباطات معتقدند خبرنگاران اين گونه آژانس‌ها در سراسر دنيا پراكنده شده‌اند تا از مناطقي كه داراي زمينه‌هاي مالي سودآور براي تاجران غربي است، كسب خبر كنند.

ديدگاه كلان نگر به امپرياليسم خبري و موضوع امپرياليسم رسانه‌اي

بحث امپرياليسم خبري بخشي از كاركرد امپرياليسم رسانه‌اي به شمار مي‌رود. در اين بخش به طور تخصصي امپرياليسم خبري بر روي حجم، نوع، محتوا، كيفيت، كميت، زمان و مكان يك خبر كار مي‌كند ولي در بحث امپرياليسم رسانه‌اي ما شبكه‌اي از رسانه‌هاي مكتوب و غير مكتوب همچون مجلات، شركت‌هاي تبليغاتي و چاپ و نشر شبكه‌هاي راديويي و تلويزيوني و مطبوعات زنجيره‌اي داريم كه تحت سيطره يك فرد با يك ايدئولوژي خاص اداره مي‌شود و كاركرد آن علاوه بر بيرون راندن رقبا و تاثير گذاري بر مخاطبان جهاني و القاي آرا و نظرات خاص است و اصطلاح امپرياليسم رسانه‌اي براي توصيف نقش به كار مي‌رود كه رسانه‌هاي غربي از طريق سيستم‌هاي ارتباطي براي تحت سلطه در آوردن كشورهاي رو به توسعه جهان به كار مي‌گيرند. درك مفهوم امپرياليسم رسانه‌اي در گرو درك مناسبات موجود ميان عوامل اقتصادي، جغرافيايي، فرهنگي و اطلاعاتي است.

در قرن 19 يعني در دوران استعمار اقتصادي غرب جريان اطلاعات فرايند محوري در رشد و استحكام به شمار مي‌آمد رسانه‌هاي كشورهاي توسعه در اين مقطع و همين طور تكنولوژي همگي دنباله رو سياست‌هاي اقتصادي و متضمن ارزش‌ها و فرضيه‌هايي بودند كه مالكان آن پديد مي‌آوردند هنگامي كه برخي كشورهاي رو به توسعه به استقلال رسيدند موضوع نفوذ رسانه‌اي غرب مورد توجه قرار گرفت به طوري كه در سال 1972 كنفرانس عمومي يونسكو در اجلاس 17 توجه خود را به شيوه‌هاي عملكرد رسانه‌اي كشورهاي ثروتمند دنيا معطوف كرد. شيوه‌اي كه به عقيده منتقدان ابزار سلطه بر افكار عمومي جهان و منبع انحطاط فرهنگي و اخلاقي بود.

براي نخستين بار واژه امپرياليسم خبري را يورهوك كن رئيس جمهوري وقت فنلاند در گردهمايي كارشناسان ارتباطي يونسكو در دانشگاه نامير فنلاند در سال 1971 عنوان كرد. او در سخنراني خود ضمن انتقاد به وضعيت ارتباطي نامطلوب بين كشورهاي غربي و ساير ممالك گفت كارشناساني كه در اينجا اجتماع كرده‌اند. در برس‌هاي خود نشان داند كه كشورهاي غربي و ساير ممالك در حال توسعه در زمينه اطلاعات تحت تاثير شديد صادرات ممالك صنعتي غربي و به ويژه قدرت‌هاي بزرگ قرار دارند به گونه‌اي كه مي‌توان وضعيت حاكم در سطح بين‌المللي را امپرياليسم خبري توصيف كرد.

كاركردهاي جهاني امپرياليسم جهاني

وابستگي فرهنگي: در بخش فرهنگ امپرياليسم خبري سياه و سفيد و سفيد را سياه جلوه مي‌دهد و كاركرد آن به نحوي است كه از عطش اطلاعاتي مخاطبان خود در كشورهايي كه از ضعف اطلاع رساني رنج مي‌برند سود برده و براي او مشخص مي‌كنند كه به چه چيزي فكر كنند، از چه واقعي اطلاع داشته باشند، چه چيزي بپوشند و چگونه رفتار كنند.

پيامد بمباران خبري امپرياليسم خبري از خود بيگانگي فرهنگي تمدن وارداتي بي‌هويتي است كه با آخرين دستاوردهاي تكنولوژي عرضه مي‌شود. البته در عصر حاضر و در هزاره سوم كاركردهاي جديدتري همچون دامن زدن به اختلافات مرزي قومي و ديني وارد آوردن شوك‌هاي خبري به منظور به دست آوردن نبض بازار بورس و نفت و بايكوت خبري و بر عكس برجسته سازي يك حادثه در كشور مشاهده مي‌شود.

پرداختن به ارزش‌هاي خبري مطابق ميل دست اندر كاران امپرياليسم خبري عمدا با طرح مسائل نمايش و در حقيقت كم اهميت اذهان مخاطبان بين‌المللي خود را از پرداختن به حقايق فاجعه‌آميز جوامع تحت سلطه باز مي‌دارد. خبرگزاري‌هاي غربي همواره با القاي بي‌ثباتي اوضاع در جان سوم و ثبات پيشرفت در كشورهاي پيشرفته اذهان شنوندگان خود را در ياس غم و رعب فرو مي‌برند.

تامين منافع سياسي ـ خارجي و حمايت از پايگاه‌هاي سياسي ـ خارجي

رسانه‌هاي جمعي در غرب و امريكا همچون سخنگويان آزادي تصوير مي‌شوند. اما در واقع برجسته‌ترين نقش آنان بسيج حمايت مردمي براي منافع خاص خارجي و بعضاً داخلي آن است كه بر دولت و بخش خصوصي آن حاكم است. گرايش خبري مثبت اين گونه خبرگزاري‌ها متوجه حكومت‌هاي است كه تامين كننده منافع كشورشان در گوشه كنار دنيا هستند و بر عكس در مقابل كشورهايي كه به طريقي با سياستشان در تقابل است. با واكنش منفي و مخرب از سوي وسايل ارتباط جمعي امريكا روبرو هستند.

علل ناكامي كشورهاي جنوب در مقابله با امپرياليسم خبري

امكانات كم تكنولوژي در زمينه ارتباطات و كمبود متخصص.

برخوردار نبودن از سياست نزديك ميان كشورهاي جنوب در زمينه سياسي و اقتصادي و اجتماعي در نتيجه عدم اتخاذ سياست واحد رد مقابل جريان شمال.

عقب ماندگي اقتصادي و زير بناي اقتصادي ضعيف كشورهاي جنوب.

هشتاد درصد منابع و ذخاير دنيا در ممالك جنوب است، اما سهم آنان از توليد صنعتي جهان فقط 7 درصد است.

بي‌سوادي و وجود هشت صد ميليون بي‌سواد در اين گونه كشورها است.

ضعف در تعداد وسايل ارتباطي در امريكا هر هزار نفر 300 گيرنده تلويزيوني و اروپا 310 و در آفريقا 20 و در آسيا 530 گيرنده راديويي وجود دارد.

توليد موزاييكي ساختار سياسي جهان سوم (راست افراطي تا چپ راديكال) و پراكندگي جغرافيايي و افتراق ايدئولوژي ميان كشورهاي همسايه.

تفاوت‌هاي اقتصادي ميان اين كشورها كه برخي از لحاظ توليد ناخالص ملي ثروتمند و بسياري فقير هستند.

نهادهاي ارتباطي در جهان سوم ذاتي و نهادينه نيستند.

عدم حمايت افكار عمومي و عدم حمايت مشروعيت رسانه‌اي اين كشورها در ميان مردمان كشورهاي خودشان.

تفاوت‌هاي زباني در برخي جوامع مثلاً در هند 15 زبان اصلي در آموزش ارتباطات رسمي وجود دارد پس محدوديت زباني نيز عامل ديگري در عدم دستيابي اين گونه كشورها به راه حل اساسي براي مقابله با امپرياليسم خبري است.

كا ستي‌هاي رسانه‌هاي داخلي ايران و راه‌هاي مقابله با امپرياليسم خبري

بي‌شك نخستين گام پس از شناخت و فهم سياست‌ها و ترفندهاي امپرياليسم خبري شناسايي دقيق نقاط شعف و كاستي‌هاي رسانه‌هاي خبري ملي و اتخاذ تدابير و برنامه ريزي لازم براي رفع اين كاستي‌ها و ارتقاي كيفي عملكرد خبري است. گرچه شاهد توفيقات بسيار رسانه‌هاي همگاني كشور در مقوله اطلاع رساني در دو دهه انقلاب اسلامي ايران هستيم و اين جاي بسي مباهات است. ولي در نگاهي اجمالي به رسانه‌هاي خبري كشور اين كاستي‌ها به چشم مي‌خورد:

مجهز نبودن به ابزارهاي نوين ارتباطي در مقايسه با رقباي غربي.

خلأ حضور فعال و موثر در كانون‌هاي خبري جهان

اتكا به خبرهاي منتشره از سوي خبرگزاري‌هاي غربي و سهم ناكافي رسانه‌هاي ملي در انعكاس اخبار فرا ملي و بين‌المللي.

ضعف سياست‌هاي جامع و برنامه‌هاي بلند مدت در زمينه مسايل ارتباطي و خبري.

غلبه پردازش به اخبار رسمي و تشريفاتي و كليشه‌اي در رسانه‌ها.

بها ندادن كافي به ارزش‌هاي شناخته شده خبري در تنظيم و تدوين و ارائه اخبار و گزارش‌هاي خبري.

وجود ضعف‌هاي آشكار در كاربرد صحيحي زبان ملي در تنظيم و نگارش خبري.

نداشتن سرعت عمل لازم در امر انعكاس وقايع خبري و وقوع تاخير در امر انتشار خبرها و رويدادهاي مهم.

تسلط نداشتن غالب خبرنگاران و گزارشگران به زبان‌هاي بين‌المللي.

كمبود فرآورده‌هاي علمي رسانه‌هاي خبري فراگير علمي و پژوهشي و دانشگاهي و عدم بهره برداري از نظرات كارشناسان در جهت تحليل و تفسير رخدادهاي خبري و ارضاي نيازهاي اطلاعاتي مخاطبان.

كافي نبودن جاي تحليل و تفسير اخبار در رسانه‌هاي همگاني.

نتيجه گيري

با مطالعه و تحقيق پيرامون سواد رسانه‌اي توانستيم به تاريخچه‌اي از پيدايش سواد رسانه‌اي دست پيدا كنيم و اينكه تورنتو، ارنتاريو نخستين شهري بود كه در آن سواد رسانه‌اي به كار گرفته شد و پس از آن در ژاپن مطرح شد، اگر چه كانادا در حكم الگويي براي ژاپن است ولي ژاپن نيز موفقيت‌هايي را در اين زمينه بدست آورده است.

سپس به تعاريفي در مورد سواد رسانه‌اي پرداختيم كه هر يك به اهميت و ضرورت سواد رسانه‌اي تاكيد داشتند و اينكه سواد رسانه‌اي قصد دارد ما بيشتر و عميق‌تر به طبيعت رسانه‌ها فكر كنيم و بتوانيم انواع مختلف رسانه را از يكديگر تفكيك نموده و به پيام آن رسانه و اثرات آن بر افراد و جامعه توجه بيشتري نماييم. در واقع هدف سواد رسانه‌اي آن است كه به مخاطبينش بفهماند چگونه از وابستگي رسانه‌اي خود، خلاص شوند و بتوانند به نظرات و عقايدشان شكل دهند.

مسلماً سواد رسانه‌اي در بخش عمده به دنبال بالا بردن درك مخاطب نسبت به محتوي رسانه‌هاي مي‌باشد تا ما درك صحيح‌تري از پيام داشته باشيم، در اين صورت حتي اگر پيامي به صورت پيش ساخته، موضع‌دار و با ملاحظات تجاري نيز براي ما ارسال شوند ما مي‌توانيم از لابه لاي پيام‌هاي مغرضانه هم برداشت‌هاي صحيح‌تري داشته باشيم.

در اينجا اين نكته قابل طرح است كه افراد با سواد رسانه‌اي مي‌توانند تصويري كافي و همه جانبه از رسانه‌ها داشته باشند، يعني از منفي‌ترين موارد تا مثبت‌ترين موارد مد نظر قرار مي‌گيرد.

يكي از پيامدهاي تحليل و درك صحيح پيام‌هاي رسانه‌اي، بالا رفتن آگاهي در جامعه است كه مي‌تواند منجر به تقويت ساختارهاي دموكراتيك جامعه گردد. بر اساس اين رويكرد شهروند مسئول، آگاه، پردازشگر، موثر و كارآمد به وجود مي‌آيد كه اساس و پايه آينده جامعه دموكراتيك است. زيرا سواد رسانه‌اي با فراهم آوردن چارچوب‌هاي مفهومي براي تفسير و پردازش اطلاعات به نگرش‌هاي افراد در خصوص مسائل مختلفي كه در محيط پيرامونشان اتفاق مي‌افتد، جهت داده و به شكل‌گيري مفاهيم و رفتارهاي خاص كمك مي‌كند. به عنوان مثال سواد رسانه‌اي به مخاطب كمك مي‌كند تا تم‌هاي اصلي و فرعي سخنان برنده جايزه نوبل را در يابد و حدس بزند كه رفتار سياسي آتي او چه كمكي به اهداف سياسي مخاطب خواهد كرد. از همين رو مي‌تواند تصميم بگيرد تا با عامه جمعيت همراه شود و براي او هلهله كند يا خير!

در هر حال براي كسب سواد رسانه‌اي نياز به يك سري ابزار و مواد اوليه داريم كه ماده اوليه همان اطلاعات و دانش ما از رسانه و جهان اطرافمان است و ابزار نيز همان مهارت‌هاي ما در زمينه توانايي پردازش اطلاعات است.

افراد بايد پيوسته به ميزان اطلاعات خود بيفزايند و سعي كنند اين تكه‌هاي اطلاعاتي را به گونه‌اي سازماندهي نمايند كه در جاي خود، به نحو احسن از آنها بهره‌مند شوند. تركيب اطلاعات، ارزيابي و نقادي آن نيز اهميت دارد و افراد بايد همواره سعي كنند به اطلاعات خود عمق و جهت بيشتري دهند و از سطحي نگري اجتناب نمايند. دسترسي به سطوح بالاي اطلاعات مي‌تواند نگرش‌هاي معقول و ثابتي به فرد بدهد، به طوري كه اين توانايي را پيدا مي‌كند از سطح دانش و فهميدن، به سطوح بالاتر حركت كرده و خود توليد علم نمايد و اطلاعات را به نقد كشيده يا به آن بيفزايد.

دسترسي به اطلاعات امروزه به سادگي صورت مي‌گيرد. زيرا در خصوص موضوعات معين اطلاعات گوناگوني از رويكردها و مناظر مختلف وجود دارد و امكان روز آمد كردن اطلاعات به راحتي و با سرعت زياد فراهم است. از طرف ديگر فراهم آمدن امكان تعامل در رسانه‌هاي جديد موجب شده است كه فرد صرفاً شنونده يا پذيرنده ديدگاه‌هاي ديگران نباشد بلكه خود به عنوان يكي از طرفين ماهر و فعال در مباحث شركت جويد.

اين مسئله باعث مي‌شود كه افراد هم فرصت و جرأت ابراز عقايد خود را داشته باشند و هم مسئوليت عقايد و رفتارهاي خود را بپذيرند. همچنين بحث‌هاي اينترنتي و تعامل در فضاي مجازي رسانه‌هاي جديد باعث مي‌شود كه همانند بازي‌هاي گروهي، فرد با قواعد و هنجارهاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي آشنا شود و اصول مباحثه و احترام به ديدگاه‌هاي طرف مقابل را فرا گيرد.

در دنياي واقعي گاه فشار گروه و گرايش به هم‌نوايي با آن موجب مي‌شود كه فرد نگرش با رفتار خاصي را به اجبار بپذيرد. اما در فضاي مجازي رسانه‌ها، افراد فرصت مي‌يابند كه در آزادي كامل به پردازش اطلاعات بپردازند و فعالانه دست به گزينش بزنند و به آساني يك سري اطلاعات بسته‌بندي شده را قبول نكنند.

مسئله ديگري كه مطرح است فراهم آوردن شرايطي براي افزايش سواد رسانه‌اي نوجوانان است، تا بدين وسيله انواع رسانه‌ها و وسايل تكنولوژيك را به آنها معرفي كنيم، به طوري كه نوجوانان قادر باشند مسائل و موضوعات مختلف آن را تجزيه و تحليل و شناسايي كنند، به عنوان مثال بتوانند بين يك تبليغ تجاري و يك گزارش تجاري تفاوت قائل شوند. كودكان و نوجوانان از نظر نحوة استفاده از رسانه و اكتساب آن با والدين خود تفاوت كامل دارند. زيرا آنان بين «جهان» و «جهان رسانه» فرق نمي‌گذارند و در به كار گيري رسانه بسيار راحت‌تر از والدين خود عمل مي‌كنند.

با اين حال مطالعات متعدد نشان داده است جوانان استفاده كنندگان فعال و خودكفاي رسانه‌اند، اما در خصوص ساختارهاي اجتماعي، سياسي و پس زمينه‌اي بسيار ساده انديشند. نوجوانان حتي از درك اوليه صنعت رسانه‌اي و اثرات آن بي‌خبرند، تعداد كمي از آنها قادر هستند كه منافع يا طبيعت اقتصادي سرانه‌ها را معنا كنند. بنابراين سواد رسانه‌اي تلاشي براي واكسينه كردن نوجوانان و محافظت از آنان در برابر عوامل خطرناك فرهنگ رسانه‌اي جاري است.

به هر حال سواد رسانه‌اي مهارتي شناختي است كه اثرات رسانه‌هاي گروهي را تعديل مي‌كند و به مخاطبان امكان مي‌دهد با آگاهي كامل، پيام‌هاي رسانه‌اي را پردازش كنند. مهارت و توانايي مخاطبان در كشف اهداف و اغراض پيدا و پنهان، ساز و كارهاي تاثير گذاري و تفاوت‌هاي فرهنگي پيام‌هاي رسانه‌اي، عامل بسيار مهمي در تعديل تاثير گذاري رسانه‌ها و تاثير پذيري مخاطبان به شمار مي‌رود. بر اين مبنا مخاطبان ماهر به طور فعال آثار مطلوب يا نامطلوب را تشخيص داده، آثار منفي را طرد و آثار مثبت را جذب مي‌كنند و در آينده به تدريج بر «گيرنده منتقد» متمركز خواهيم شد تا استفاده معقول از رسانه را ترويج كند.

اميدوارم نتايج اين بررسي هشداري باشد براي آن دسته از افرادي كه اطلاعات خود را از وسايل ارتباط جمعي، به خصوص رسانه‌هاي تصويري كسب مي‌كنند و همچنين رهنمودي براي افرادي كه صاحبان اين تكنولوژي هستند تا آن را در راه گسترش صلح و دموكراسي مرود بهره برداري قرار دهند.

راهكارها و پيشنهادها

به هر حال سواد رسانه‌اي در معادلات فرهنگي و سياسي نقش بسيار مهمي را ايفا مي‌كند و تا زماني كه سطح سواد رسانه‌اي جامعه از حداقل لازم براي درك و تحليل و پيش بيني فرآيندها پايين‌تر است، جريانات سطحي فرهنگي و سياسي با مخاطب سازي‌ها و عادت رسانه‌اي خود در برابر نيروهاي آلترناتيو صف‌آرايي خواهند كرد. شكستن اين سد به يك كارزار رسانه‌اي همه جانبه و پويا نيازمند است كه با همياري تمام روشنفكران و متخصصان رسانه‌ها، در تلاطم تحولات اجتماعي شتابان مسير خواهد بود.

سواد رسانه‌اي را مي‌تواند با شيوه‌هاي مختلف و در مقياس‌هاي بزرگ يا كوچك آموزش داد. يقيناً آموزش لازم در سطح دانشگاه‌ها و به خصوص قرار دادن يك واحد درسي با اين عنوان در مقطع كارشناسي يا كارشناسي ارشد رشته علوم ارتباطات بسيار ضروري به نظر مي‌رسد.

در مدارس نيز فعاليت‌هاي هر چند كوچك هر معلم دربارة نحوه ارزيابي عملكرد رسانه‌ها و نتيجه‌گيري از فيلم‌ها و سريال‌هاي پخش شده و جلب كردن توجه دانش‌آموزان به نكات مهم، مي‌تواند كمك بسيار بزرگي به امر نهضت سواد رسانه‌اي در جامعه باشد.

متخصصان نيز مي‌توانند آگاهي‌هايي را كه در اين زمينه دارند به افراد جامعه منتقل نمايند، در نهايت به نظر مي‌رسد كه پرداختن به سواد رسانه‌اي و آموزش آن يك ضرورت ايراني باشد كه در اين صورت مي‌توان از پديد آورندگان و مترجمان ادبيات ارتباطي درخواست كرد كه در اين زمينه نيز فعاليت كنند و خلأ آشكار موجود را بر طرف سازند.

 

منابع

ـ آرمان روابط عموي، سواد رسانه‌اي خواندن سطرهاي نانوشته در رسانه‌هاي نوشتاري، سال سوم، شماره 603، 28 تير 1386

ـ مجله فصل نو، دكتر علي كرانمايه بو

ـ فصل نامه رسانه، سال هفدهم، شماره 4، زمستان 1385

ـ روزنامه همشهري، مصاحبه با دكتر شكرخواه (پيام رسانه‌اي)، سال 13، شماره 3718، چهارشنبه 18 خرداد 1384

ـ مقالات پرتو از اينترنت در سايت رسانه

ـ فصلنامه پژوهش و سنجش، آموزش رسانه‌اي و 18 اصل حاكم بر آن، سال دهم، شماره 33، بهار82

ـ آرمان روابط عمومي، توسعه سواد رسانه‌اي بني رشد تكنولوژي‌هاي نوين، مجيد فراهاني ، سال سوم، شماره 580، 2 تير 1382

ـ مركز مطالعات سايرورناليسم

نوشته شده توسط سین.سین.سین. | موضوع: | لینک ثابت |
 
« ارسال برای دوستان »
نام شما :
ایمیل شما :
نام دوست شما:
ایمیل دوست شما:

Powered by ParsTools