

سریال «روزحسرت» سیروس مقدم به قوت كار قبلیاش یعنی سریال «اغماء» نیست . سریال «مثل هیچكس» از قصهای كهنه برخوردار است كه به دههی ۶۰ تعلق دارد. این موضوع كمی دیرساخته شده است و برای مردم زمانه امروز ما نیست.
سریال «بزنگاه» رضا عطاران، در مقایسه با سریالهای قبلی این كارگردان ضعیفتر است. قصهی «مامور بدرقه» هم كمی مشكل دارد و مناسب ساختهشدن در قالب بیش از ۲۰ قسمت نبوده است.
مدیران سیما برای انتخاب طرحهای بكر وسواس بسیار دارند و برایشان فرقی نمیكند این طرح بكر توسط چه كسی نوشته شده باشد. درحال حاضر متنی مناسب ماه رمضان بسیار كم داریم و تعداد نویسندگان حرفهیی كه متن مناسب ماه رمضان ارائه دهند، انگشتشمار است. بههمین دلیل است كه شبكهها از همان افراد تكراری استفاده میكنند.
به راستي در کدام يک از خانوادههاي کشورمان، جنازه متوفي را به داخل اتاقهاي خانه برده و پاي جنازه چرندياتي به عنوان نوحه و مصيبت بر آن مرده ميخوانند؟ در کدام خانواده ايراني، زن عزادار به تنهايي در ميان مجلس مردان جيغ و شيون کرده و خودش را به اين سو و آن سو پرت ميکند؟ در کدام مجلسي، مداح دايم طلب آب ميکند، يا در کدام مراسم ختمي شاگردان مغازه داماد خانواده با دست بر سر کوبيده يا به جاي گريه صداي انکر الاصوات از خودشان درميآورند؟ آيا بيشتر از اين ميتوان اشارههاي آشكار و مستقيمي به هدف توهين و تمسخر بر جامعه مذهبي و هياتهاي آن روا داشت؟ چرا متوليان رسانه ملي و دستگاههاي متعدد نظارتي در آن مانند پخش شبکه سوم و شوراي معارف سيما در برابر اين روش توهين آميز و گستاخانه که بعضي از آنها حکم بدعت گذاشتن را دارد، سکوت ميکنند؟!
سريال نيم بند و کم اثر بزنگاه نه تنها نتوانسته مدخلي مناسب براي اوقات فراغت سالم مردم در شبهاي ماه مبارک رمضان باشد، بلکه در وضعي بسيار نامناسب به محصولي توهينآميز به طبقه سنتي، اخلاقگرا و مذهبي جامعه تبديل شده،
از طرفي، وقتي متولي رسانه ملي که بر روند داستان سريالهاي پر بينندهاي مانند ساعت شني، يک مشت پر عقاب، شهريار و . . . نظارت دقيق داشته و حتي پايان برخي سريالها با نظر ايشان تنظيم ميشود، چرا در اين مورد بي تفاوت بوده و حتي يک بخش از اين محصول بسيار ضعيف و پر حاشيه را نديده است؟!
به خلاف وعده معاونت سيما، به نظر ميرسد محصولات سال گذشته به مراتب قويتر بوده و آنچه مسلم است، ديدگاه «بزن در رو» به شدت بر محصولات امسال رسانه ملي در ماه مبارک رمضان سايه افکنده و بدون هيچ اغراق هر چهار سريال شبکههاي سراسري مشکلات زيادي در محتوا، داستان، بازيگري و موضوع خود دارند
اينكه سريالهاي امسال ماه مبارك رمضان از سريالهاي سالهاي قبل ضعيف تر است مورد تاييد است. ولي اين را در نظر داشته باشيد در سريالهاي طنز با چه يا چه كسي ميشود شوخي كرد؟ اگر با فرد معتاد شوخي بشود، بد آموزي دارد . با نيروي انتظامي شوخي كرد اين قشر اعتراض دارند. با دكتر ، مهندس، نانوا، آرايشگر، نوحه خوان ، خانم ها با پوشش هاي مختلف ،داماد، عروس و ... آخر سريال طنز را چگونه ميتوان ساخت كه به كسي بر نخورد؟ اينكه طنزهاي سريالهاي امسال آبكي است درست ولي آيا ميتوان با مجلس شادي و عروسي شوخي كرد و با مجلس عزا نه اين مشكلي است كه در فرهنگ ما نهفته است و ما بايد ظرفيت هاي خودمان را افزايش دهيم.
اهانت های پنهان و آشکار به مظاهر و نمادها و شعائر مذهبی ، ایجاد فرهنگ لمپنیسم نوین، قراردادن معتاد بعنوان نقش اول برای نخستین بار، معرفی چهره افراد سنتی و مذهبی به صور مختلف به عنوان عقب افتادگان ذهنی یا همانگونه که اشاره فرمودید سیاه کردن پشت لب، به هر روی برازنده ترین عبارت را خود شما مرقوم فرموده اید که محصولات صدا وسیما بزن در رو شده است و باید نتیجه گرفت که اثرات وضعی و فرآیندهای یک پدیده بزن در رو هرگز دارای پایداری نیست و اثرات آن هم بزن در رویی خواهد بود.
▪ نویسنده احتمالا یا معنی طنز را نمی دانند یا اینکه نمی خواهند قبول کنند که تمام مطالب به طنز کشیده شده در سریال بزنگاه در جامعه ما به عینه دیده میشود. شما به غیر از آقای عطاران کارگردانی را سراغ دارید که اینگونه در بطن طبقه متوسط جامعه اقدام به ساخت سریال کرده وبدون رنگ و ریاهایی که بقیه در کارهایشان اعمال می کنند واقعیت های جامعه مارا به تصویر بکشد.بیایید سرمان را از زیر برف بیرون بیاوریم و واقعیت ها را ببینیم. تا زمانی که جوان ایرانی زشتی این اعمال را با چشم خودش نبیند نمی توان انتظار داشت که راه درست را پی بگیرد.
تمامی این گفته ها و نوشته ها مطالب مختلفی است که وقتی سریالهای ماه رمضان را سرچ می کنی بر روی صفحه ظاهر می شود.......
سريال هايي که از تلويزيون پخش مي شوند، به ويژه در دو مقطع زماني پربيننده هستند؛ يکي تعطيلات عيد و ديگري ايام ماه رمضان. اينکه چرا در اين دو برهه زماني خاص به اين سريال ها اقبال بيشتري مي شود، ربط مستقيمي به اوقات فراغت مخاطبان برنامه هاي تلويزيون و نحوه گذراندن آن در فرهنگ ما دارد. در تعطيلات طولاني سال نو، هم به طور طبيعي تعداد تماشاگران برنامه هاي تلويزيون افزايش مي يابد و هم اينکه مدت زماني که تماشاگران مي توانند به تماشاي تلويزيون بگذرانند بيشتر مي شود. به طريق اولي، در ماه رمضان مخاطبان بالقوه سريال هاي عامه پسند بيشتر مي شوند زيرا جدول زمان پخش برنامه ها تعمداً به گونه يي تنظيم مي شود که اين سريال ها بعد از افطار يا در محدوده زماني موسوم به «ساعات پربيننده» (ساعت 30/7 الي 30/11 شب) نمايش داده شوند. زمان پخش اين سريال ها به ويژه هنگامي اهميت مي يابد که وقت افطار، مانند امسال، تقريباً با آغاز «ساعات پربيننده» مقارن شده باشد. يکي از بحث هايي که تقريباً هر سال در اين دو مقطع زماني (عيد و ماه رمضان) درباره سريال هاي پربيننده تلويزيون مطرح مي شود، «ابتذال» يا «بدآموزي» آنهاست
اين مجموعه تلويزيوني (بزنگاه) به نحوي پارادوکس مانند هم مورد انتقاد برخي از مسوولان تلويزيون قرار گرفته و هم توسط اشخاص و نهادهايي خارج از اين تشکيلات مصداق عيني ابتذال و بدآموزي شناخته شده است. شالوده بحث کساني که اين سريال را نامناسب محسوب مي کنند، به طور خلاصه از اين قرار است که تلويزيون نبايد شيوه هايي از تعامل يا طرز بيان را که از الگوهاي رفتار پسنديده و احترام آميز يا گفتار مودبانه فاصله مي گيرند، در معرض ديد طيف گسترده يي از تماشاگران قرار دهد زيرا اين الگوها به ويژه توسط جوانان به سرعت اتخاذ و بازتوليد مي شوند. به بيان ديگر، تلويزيون با پخش چنين سريال هايي ناخواسته مروج فرهنگ ناپسنديده يا مبتذل مي شود و اين آشکارا با اهداف اخلاق مدارانه اين دستگاه در تناقض قرار دارد.
اطلاق عنوان «بي محتوا» يا زدن برچسب «ابتذال» به اين قبيل توليدات تلويزيوني، حکايت از رويکردي منسوخ دارد
بزنگاه» با موقعيتي ساده آغاز مي شود. در نخستين اپيزود اين سريال، احمد پرور (بزرگ خاندان) مرده است و اعضاي خانواده خود را براي مراسم تدفين و ترحيم او آماده مي کنند. خانواده پرور دو فرزند پسر و يک فرزند دختر دارد. صابر پرور، پسر ارشد خانواده، خود در سنين پنجاه سالگي به بالاست و همسرش پيش تر مرده است. او اکنون با دو دخترش (فريده و فرزانه) که هر دو دم بخت هستند، در خانه پدري زندگي مي کند. بهجت پرور (خواهر صابر) که ميانسال است، همراه با شوهرش توفيق براي کمک به منزل پدر آماده است. کسي که هنگام انتقال جنازه پدر ديرتر از همه از راه مي رسد، آخرين فرزند خانواده يعني نادر پرور است. نادر همراه دختر کوچکش (درسا) آمده اما مريم (همسرش) همراه او نيست زيرا اعتياد نادر به مواد مخدر باعث شده است همسرش او را ترک کند. موضوعي که بلافاصله پس از دفن جنازه به مساله اصلي فرزندان و داماد احمد پرور تبديل مي شود، تقسيم ميراث او و سهم هر يک از ورثه است. توفيق که در پي تصاحب بخشي از خانه پدرزنش است، پياپي به همسرش تذکر مي دهد که سهم دختر و داماد خانواده از ارث بايد محفوظ بماند. از سوي ديگر، صابر به دنبال تصاحب مغازه نانوايي پدر مرحومش است. در اين ميان، نادر هم که از خانه خود رانده شده، خواهان تصاحب بخشي از خانه پدري و داشتن سهمي در نانوايي است. اين وضعيت وقتي پيچيده مي شود که بازماندگان درمي يابند از ارثيه يک ميليارد توماني که آنها گمان مي کردند به جيب خواهند زد، خبري نيست و متوفي پول ناچيزي در حساب بانکي خود باقي گذاشته و ضمناً خانه يي را که داماد و فرزندانش به آن طمع ورزيده اند، مدتي قبل از مرگش فروخته بوده است. از اين پس، اپيزودهاي سريال «بزنگاه» بر محور تلاش هاي مضحک بازماندگان احمد پرور براي يافتن و تصاحب دارايي هاي او مي چرخد. لزوماً ماهيتي عامه پسند ندارد و اصولاً نمي توان در يک تقسيم بندي کلي و جهان شمول برخي رويدادها در داستان ها را ذاتاً نخبه پسند يا ماهيتاً عامه پسند اعلام کرد. آنچه باعث تعلق يک متن به يا «فرهنگ عامه» مي شود، سوژه يا حتي شخصيت هاي متن نيست؛ بلکه نحوه شخصيت پردازي يا نحوه مضمون سازي از يک سوژه يا کارکرد آن در يک متن معين است که مي تواند آن متن را به ذائقه زيبايي شناختي نخبگان نزديک کند يا در زمره توليدات فرهنگي قرار دهد که بيشتر توسط عوام مصرف مي شوند. بر اين اساس،بزنگاه نه به صرف رويدادهايي که برشمرديم، بلکه به سبب سازوکارهايي که در آن مي توان تشخيص داد، مصداقي از نوع سريال هايي است که عامه پسند تلقي مي شوند.
ادامه دارد....

این روزها سریال هایی در تلویزیون پایان یافته و یا در حال پخش است که سوالاتی را در ذهن مخاطب بوجود آورده...
بعد از مدتها پخشنشدن سریالهای طنز از تلویزیون؛ در ایام تابستان مدتی بود كه طنز«سه در چهار» از شبكه اول سیما سه روز در هفته پخش می شد. این سریال به كارگردانی مجید صالحی و تهیهكنندگی حسن روستا، داستان دو خانواده بود كه در زندگی خود دچار مشكلات اقتصادی و اجتماعی شده بودند.
عدم تجربه كارگردان كاملا در ایفای نقشها قابل مشاهده شد. كارگردان نتوانسته بود بازیگران را به درستی هدایت كند. همچنین محتوای آن به علت پرداختن به مسایلی كه عموم مردم با آنها سروكار دارند، سبب جذب عموم مردم شد.
این سریال مانند مجموعه چهارخانه به كارگردانی سروش صحت، برگرفته از آثار عطاران بود و از سبك و سیاق این كارگردان وام گرفته است.
در نیمه دوم سریال به یک دفعه یکی از بازیگران یعنی رحمان تا پایان سریال به یک دفعه غیب شد و این سوال را در ذهن مخاطب بوجود آورد که رحمان چه شد؟
طبق شنیده ها و گفته ها بازیگر نقش رحمان طلب دستمزد عقب افتاده خود را از تهیه کننده داشته و این خواسته باعث حذف رحمان از سریال شد!(تنها در قسمت آخردر 2 سکانس ظاهر شد.)
و با این تفاسیر و مسائل بود که هفته گذشته پخش سریال به پایان رسد...
یکی دیگر از سریال ها که بینندگان را ساعت 23 به شبکه 3 دعوت می کند ترانه مادری است.شما هم اگر بیننده این سریال باشید ،حتما دیده اید که قبل از پخش ترانه مادری تصویر وصدای آشنایی که تا کنون مخاطبان آن را به عنوان آرم پخش اخبار می شناختند،دیده می شود و بعد با اعلام ساعت 23 پخش سریال آغاز می شود.
شاید گروهی این را جز، نوآوری قلمداد کنند اما این کار اشتباه است و ذهن مخاطب را مخدوش می کند.
شاید بهتر باشد معاونت سیاسی تلویزیون که بر اخبار صدا وسیما نظارت دارد و آنها را مدیریت می کند از ساختار و هویت اخبار خود محافظت کند...چون استفاده از آرم های مشخص بخش اخبار در پخش سریال در تعاریف رسانه قابل پذیرش نیست.
![]()
ما ز یاران چشم یاری داشتیم.
..تمام مي شوم شبي!!!
سلام،
این روزها همه چیز حال و هوای دیگه ای گرفته گرمای طاقت فرسای هوا که یاد اون شعر سهراب می افتم هوا ناجوانمردانه ...قطعی های پی در پی برق ،آب شدن یخ بعضی ها و آب شدن بستنی هایی که شاید بتوانند تا حدی عطش مردم رو برطرف کنه ولی آیا می تواند؟؟
این حال و این هوا به برنامه های تلویزیون هم رسیده...
برنامه های چالشی وانتقادی بسیاری که تعدادشان تا چند هفته قبل به انگشتان دست می رسید؛اما تعدادی از آنها به گفته ی خود مجریان به علت مصرف برق زیاد در این کمبود برق ادامه آنها جایز نیست.چه برنامه های به فکری!!
عبور شيشهاي( با اجراي رضا رشيدپور و فروختن سيب و انداختن ليموشيرين توي تنگ ماهي)،شب شیشه ای،مثلث شيشهاي (موضوعات حساسيتبرانگيز روز)، چراغ خاموش، ، مردم ايران سلام ،روز از نو ، کوله پشتی و نگاه يك...
((خبرگزاري فارس، نزديک به دولت در اينباره نوشت: برنامه "مثلث شيشهاي" كه هر شب ساعت 22 به صورت زنده روي آنتن شبكه تهران ميرفت، ميزبان چهرههاي مختلفي در عرصههاي گوناگون فرهنگي، سياسي، ورزشي، پزشكي و... بود و يكي از برنامه هاي چالشي و گفتوگو محور شبكه تهران محسوب ميشد. ))

مثلث شیشه ای که قرار بود 90 شب میهمان خانه های به قول محمد صالح علا عزیز یکان یکان بیندگان جان...باشد در سی و پنجمین قسمت خود از صفحه ی این جعبه ی جادویی پاک شد، برنامه تلويزيوني "مثلث شيشه اي" در شبکه تهران ميزبان ميهمانان عرصه هاي مختلف براي "گفتگويي بي پرده" بود و بعد از حضور چند ميهمان منتقد دولت و همچنين به چالش کشيدن عملکرد برخي از اعضاي کابينه، ابتدا با توقيفي موقت در ميانه خرداد رو به رو شد و پس از آن، به دلايل نامعلومي پخش آن متوقف شد

برنامه مردم ایران سلام با 500 برنامه، نزديك 1000 ميهمان داشت .این برنامه هم با وجود چالشی بودن توانست عمر بیشتری نسبت به برنامه های دیگه داشته ودر پایان نیز مجری برنامه محمد رضا شهیدی فر ،با ذکر اینکه بچه های گروه خسته شده اند وباید برای مدتی استراحت کنند مردم ایران سلام را به پایان رساند
پخش برنامه صبحگاهی "روز از نو" در قالبی ترکیبی و گفتگومحورجایگزین مردم ایران سلام شد . این برنامه نگاهی اجتماعی سیاسی دارد و به موضوعهای مختلف میپردازد.
ولی نام " مردم ایران سلام" با سلام شروع می شد به تمام مردم ایران که درون خود امید و هیجان صبحگاهی را نهفته داشت و به بیننده انرژی می داد. مردم ایران سلام برنامه ای خوب , مفید و آموزنده بود . بسیار متفاوت عمل کرد . دیگر برنامه های زنده خیلی کلیشه ای عمل می کنند ولی این برنامه با اجرای بسیار خوب آقای شهیدی فر بسیار عالی و خسته گی ناپذیر بود.
برنامه مردم ایران سلام با ساختاری متفاوت دارای بار علمی فرهنگی و هنری فراوان بود که اجرای مناسب مجری آن در اداره خوب برنامه از نکات قابل تامل آن بود .جای خالی چنین برنامه هایی تا مدتها در خاطر دوستداران آنها باقی می ماند...
بخش هاي مختلف و متنوع ، نوآوري هاي توليدي ، تصويري و حضور یک تيم كاملاً حرفه اي در مجموع توانسته برنامه اي موفق و پرمخاطب را به وجود آورد
این گفته های من نیست یک بینده همیشگی این برنامه حرفهایش را زد...
کوله پشتی با اجرای فرزادحسنی بعد از اون برنامه چالشی و زیر سوال بردن نیروی انتظامی و طرح امنیت اجتماعی،دیگر از حضورش خبری نشد و شایعاتی شد که او ممنوع التصویر شده...
یادش بخیر با همین برنامه بود که چه روز هایی را می گذراندم،فهمیدم شب آرزوها چه شبی هست،اما امسال نه از کوله پشتی خبری بود و نه از شب آرزوها و نه از...

"چراغ خاموش" که به مجری گری "امیر حسین مدرس" و از شبکه یک "شبکه هر ایرانی" پخش می شود اولین برنامه ایست که با هدفی – شعاری- مانند پیگیری وعده های عمل نشده رییس جمهور در سفرهای استانی، گامهای کوچکی برای "محلی" عمل کردن برداشته است و برخلاف روال سابق برنامه های اینچنینی تلویزیون مانند گفتگوی خبری شبکه دو یا مثلث ها و شب های شیشه ای در این برنامه و در چند قسمت ابتدایی ان موضوع برنامه دیگر حول محورهای همیشگی این دست برنامه ها مانند تورم ،سیاست های خارجی یا برنامه های کلی نظام و سیاست های دولت نبود بلکه بسیار ساده مردم کرمانشاه می توانستند شاهد عدم حضور استاندارشان و طفره رفتن وی از پاسخ به مشکلات کوچک و خردی باشند که به سبب عدم درایت در حیطه ی مدیریت وی رخ داده بود و مردم سرپل ذهاب بسیار ساده اما دور از ذهن می توانستند بیمارستانشان را ببینند که با موشهای دائمی اتاق بیماران و کمبود امکاناتش محور یک برنامه تلویزیونی شده است، مشکلی که سالها با ان درگیر بوده اند و هیچ وقت حتی خیال هم نمی کردند از یک روزنامه محلی منعکس شود چه برسد به یک تلویزیون ملی و یا مردم گیلان می توانستند"مهندس قهرمانی " را این بار نه در مقام استاندار بلکه در مقام یک متهم به کم کاری ببینند که با دستپاچگی سعی در گریز دارد اما ناگزیر باید پاسخگوی عملکرد خود باشد... اما متاسفانه این روند" نگاه محلی " در برابر فشار ذهن کلی گرا و کلیشه پرست ایرانی تاب مقاومت نیاورد و با دعوت از"سردار رادان" برنامه چراغ خاموش عملا به تریبون رسمی دفاع از طرح"ارتقای امنیت اجتماعی" بدل شد و این دعوت پایان ناخوش برنامه ای بود که می توانست به یک برنامه محلی در رسانه ملی بدل شود.
برنامه های بسیاری ساخته شد و می شود ؛ولی سوال های بی پاسخی بسیاری باقی می ماند که اینکه صدا و سیما با چه اهدافی به ساخت این برنامه ها می پردازد؟چرا دولت با این برنامه های از این دست برخورد می کند در حالی که اینها می توانند در پیشرفت کشور تأثیر گذار باشند؟و....
هیچ کس دستِ مرا وا کرد؟.. نه فکر دست تنگ ما را کرد؟.. نه
هیچ کس از حال ما پرسید؟.. نه هیچ کس اندوه ما را دید؟..نه
هیچ کس اشکی برای ما نریخت هر که با ما بود از ما می گریخت...
|
امروز شانزدهمين جشنواره توليدات مراكز استانهاي صدا و سيما آغاز به كار کرد. در آيين افتتاحيه اين جشنواره كه در حافظيه شيراز برگزار شد ، عدهاي از مسئولان استان، مسئولان صدا و سيما و جمعي از برنامهسازان و هنرمندان مختلف از استانهاي كشور حضور داشتند
![]() در اين مراسم علاوه بر تجليل از خانواده شهدا و ايثارگران، يكي از هنرمندان ملي نيز تجليل شد. جشنواره توليدات مراكز صدا و سيما با شعار «فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم» تا 30 خرداد در شيراز ادامه خواهد داشت. جشنواره امسال همانند ادوارگذشته در 5 بخش صدا، سيما، خبر، موسيقي و پژوهش برگزار خواهد شد. در طول برگزاري اين جشنواره علاوه بر تشكيل كميسيونهاي مختلف، جلسات نقد و بررسي آثار نيز برگزار ميشود. همچنين عموپورنگ نيز برنامههاي گوناگوني در شهر شيراز برگزار ميكند. |
| مهلت شرکت در مسابقه اینترنتی داوری مردمی شانزدهمین جشنواره تولیدات مراکز استانی صدا و سیما تا 25 خرداد تمدید شد. |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، علیرضا سالمی نیک دبیر جشنواره تولیدات رادیویی و تلویزیونی مراکز استان به ستاد خبری جشنواره گفت: این طرح اولین بار است در جشنواره تولیدات اجرا میشود و استقبال خوب مردم سبب شد مهلت شرکت در مسابقه پنج روز دیگر تمدید شود. وی در ادامه افزود: علاقمندان به شرکت در مسابقه میتوانند با مراجعه به سایت معاونت امور مجلس و استانها در dpp.irib.ir و تکمیل فرم ثبت نام و دریافت کد داوری، آثار تولیدی مراکز را ارزیابی کنند. به تعدادی از شرکتکنندگان در مسابقه به قید قرعه جوایزی ارزشمند اهدا میشود. طرح داوری مردمی اینترنتی در بخشهای موسیقی و سیما با ساختار موسیقی سنتی، محلی مقامی و نماهنگ در دسترس مردم قرار گرفته است. در این طرح آثار منتخب مراکز در هر بخش یک اثر برای داوری مردمی ارائه شده است. در پایان اثر حائز بیشترین امتیاز از دیدگاه مردم مورد تجلیل قرار میگیرد. |
آقای نوریزاده معروف هم در برنامه شرکت داشت و اصرار داشت که به خبرنگارهای بیطرف اجازه ورود به ایران نمیدهند و خبرنگاران رسانههای عربی هم به خاطر اینکه یا جزء معاودین عراقی بودهاند و یا زن و فرزند و مصالحی در ایران دارند در دوران آقای احمدینژاد حقایق را گزارش نمیدهند.
در این میان مجری اشاره به نماینده تلویزیون Fox News آمریکا کرد که ایشان گفت من چند ماه پیش در دوران همین آقای احمدینژاد در ایران بودم. مصاحبههای فراوانی با مسئولین داشتم. به خبرنگار فاکس نیوز گفتند تلویزیون شما دیگر با اصلاحطلبان صحبت نمیکند و با محافظهکاران ساخت و پاخت کرده است و به همین دلیل فقط به شما به عنوان خبرنگار تلویزیون فاکسنیوز اجازه دیدار از ایران دادهاند.
خبرنگار فاکس نیوز برای دفاع از خودش گفت، نه، ما از اصلاحطلبان هم مصاحبه میگیریم.
همین دیشب با یکی از آنان مصاحبه تلفنی کردم. شب در منزل بودم. باز تصادفی اخبار 20:30 را گوش کردم. از این خبر بالا چیزی در این مایهها گزارش داد که: تلویزیون فاکسنیوز وابسته به سازمان سیا و وزارت دفاع آمریکا اعتراف کرد که با «دوم خردادی»ها ارتباط دارد و همین دیشب با یکی از «دوم خردادی»ها تماس داشته است. این شیوه خبررسانی مدتهاست در 20:30 رواج پیدا کرده است. اشاره فوق، تنها یک نمونه بود.
بخش ویژه آن مدتهاست «کینه نامه پردروغ» شده است. این کینهنامه در انتخابات مجلس خیلی اوج گرفت. یک روزی این شیوه خبرسازی به شیوه کیهانی معروف بود. 20:30 فعلی در این شیوه چنان سرعتی گرفته است که گمان کنم کیهانیها با حسرت به این سرعت نگاه میکنند.
این روش پرکینه و دروغ در انتخابات خیلی به کار گرفته شد. روش 20:30 برای پیدا کردن یک خبر و یا جعل و یا تقطیع آن برای ضربهزدن و اختلافافکنی در جبهه اصلاحات کاملاً غیرحرفهای و بر اساس کینهتوزی تندی بود که نمیتوانستند حتی برای آن ظاهرسازی کنند. آقای ضرغامی باید جلو این شیوهی خبررسانی را بگیرد.
در خانواده صدا و سیما اینها البته جمع اندکی هستند ولی چون خیلی بیپروا هستند هم به آن خانوادهی پراحترام و زحمتکش و بخصوص خانوادهی خوب بیست و سی که باید این چند نفر را تحمل کنند، آسیب میرسانند و هم تلویزیون را در اذهان مردم خراب میکنند.

این كارگردان كه شامگاه جمعه در رادیو گفتوگو حاضر شده بود به اقدام سیما فیلم در ممیزی قسمت نوزدهم و بیستم سریال «شهریار» (بدون اطلاع وی) انتقاد و تصریح كرد: این درحالی است كه رییس سازمان صداوسیما در روزهای گذشته تماس گرفت و این قسمتها را از قسمتهای خوب مجموعه «شهریار» برشمرد؛ اما مركز سیما فیلم همچنان به سانسور ادامه میدهد.
روز گذشته (جمعه) بیستم اردیبهشتماه، بلافاصله پس از پخش قسمت جدید سریال «شهریار» گفتوگو با هادی بهجت تبریزی، تنها اولاد ذكور استاد شهریار به روی آنتن شبكه دو سیما رفت.
در این مصاحبه، فرزند استاد شهریار با اشاره به اینكه كارگردان و فیلمنامهنویس این سریال پیش از ساخت، طی چند جلسه با وی مشورت داشتهاند، در مجموع نسبت به نحوه ساخت سریال «شهریار» ابراز رضایت كرد.
هادی بهجت تبریزی سپس با تأكید بر اینكه در ساخت سریال «شهریار» در بعد فرهنگی شخصیت این شاعر هیچ تحریفی صورت نگرفته است، در عین حال تغییر در جزئیات زندگی شهریار را از حقوق كارگردان و فیلمنامهنویس برشمرد.
به گفته وی كلیات قصه سریال «شهریار» با مشكلی مواجه نبوده است.
فرزند استاد شهریار در ادامه نقد یك اثر هنری را دشوار خواند و در این ارتباط به برخی اشعار این شاعر اشاره داشت كه در آن منتقدان را خطاب قرار داده و خواسته بود كه ابتدا اشعارش را بخوانند و سپس آنها را نقد كنند.
وی همچنین معتقد است: هنرمند باید تمام مطالب را درباره موضوع یا شخصی كه قرار است درباره آن فیلم بسازد بشوند و سپس از زاویه دید خود آنها را به تصویر بكشد.
او به دیداری كه در شهر تبریز با كارگردان و نویسنده سریال «شهریار» داشته است اشاره و خاطرنشان كرد: در این دیدار به آنان توصیه كردم فیلمها و سریالهایی كه درباره زندگی ادبا و شعرایی همچون نظامی و رودكی ساخته شده است را ببینند و ایشان هم كه كارگردان حرفهای هستند حتما این كارها را دیدهاند؛ اما آنچه مسلم است ساخت فیلم یا سریالی در این حد به تحقیق و پژوهشهای چندساله نیاز دارد.
تنها اولاد ذكور استاد شهریار به كمبود اسناد و مدارك تاریخی درباره زندگی این شاعر ایرانی اشاره كرد و گفت: حتی یكی از دوستان نزدیك وی كه مقدمهای بر كتاب شهریار نوشته نیز مطالبش درباره زندگی شهریار بسیار ناقص است.
وی در عینحال با اعتقاد بر اینكه در سریال «شهریار» از اشعار این شاعر به خوبی بهره گرفته شدهاست، در اینباره اظهار كرد: استفاده از اشعار خصوصا فارسی در این سریال باعث شد كه من بار دیگر به سراغ كتاب پدرم بروم و این اشعار را مرور كنم.
هادی بهجت تبریزی با یادآوری اینكه برای نخستینبار فیلم یا سریالی درباره زندگی و شخصیت استاد شهریار ساخته شده است، در اینباره گفت: ساخت این سریال میتواند زمینهساز ساخت آثار بهتری درباره این شاعر باشد؛ شاید هم پس از پخش این سریال، شهریار به فراموشی سپرده شود و دیگر كسی در این زمینه كار كند؛ اما برای نسل بشر بهتر است كه همواره گذشتگان را پیشروی آینده خود قرار دهند.
تنها اولاد ذكور استاد «شهریار» در پاسخ به این پرسش كه چه مقطع از زندگی پدرش را در این سریال بیشتر پسندیده است؟گفت: دوران جوانی شهریار را در این سریال بیشتر دوست داشتم؛ به دوران كودكی وی چندان پرداخته نشده است؛ اما ظهور نسلی از شعرا پس از انقلاب مشروطه از جمله ملكالشعرای بهار و شهریار و دیدار با نیما از دغدغههای همه ما بوده است؛ در نتیجه بیشتر به این برهه از زندگی شهریار پرداخته شدهاست.
گفتنی است متن كامل نقد سریال «شهریار» كه روز گذشته با حضور كمال تبریزی در رادیو گفتوگو انجام شد متعاقبا ارسال میشود.
روحش شاد...
«روزی روزگاری آمریكا» محصول سال ۱۹۸۴ آمریكا و ایتالیا است كه درسال ۱۹۸۴ در ژانر درام جنایی توسط سرجیو لئونه كارگردانی شده است.
این فیلم عمدتا در فلاش بك یك گانگستر میگذرد و طی آن زندگی پیچیده گروهی جوان بررسی میشود؛ آنها كمكم گروهی تشكیل میدهند و بهكارهای خلاف و زیرزمینی میپردازند.
● ناگفتههای فیلم
در صحنهای از فیلم «نودلز» (با بازی رابرتدنیرو) درحال تماشای تلویزیون است؛ او برنامهای را میبیند كه به مصاحبه با شخصیتی بهنام «جیمز كانوی» اختصاص دارد؛ این درحالی است كه دنیرو ۶ سال بعد شخصیتی بهنام جیمز كانوی را در فیلم «آدمهای خوب» بازی كرد.
براساس اخبار منتشر شده، كلودیا كاردینال خود به سرجیولئونه پیشنهاد داده است كه نقش كارول را بازی كند. اما لئونه پیشنهاد وی را رد و تیوزدی ولد را جایگزین كاردینال كرد.
به نقل از جیمز وودز، رابرت دنیرو پیشنهاد داده كه برای وودز دندانهای سفید و مرتبی كه نشان از تمول شخصیت «مكس» دارد خریداری شود؛ اما تهیهكننده بهدلیل قیمت بالای دندانها، پیشنهاد دنیرو را رد كرده است، در نتیجه دینرو به هزینه خود اقدام به خرید دندان میكند.
سرجیولئونه برای ساخت فیلم «روزی روزگاری آمریكا» از رمان هریگری با نام «آدمكشها» الهام گرفته كه یك اتوبیوگرافی بوده است. با این حال لئونه در اوایل دهه ۱۹۷۰ موضوع كتاب هریگری را گسترش داده و بر جزئیات و عظمت آن افزوده است.
براساس اخبار منتشر شده سالها طول میكشد تا سرجیولئونه بتواند حق رایت كتاب هریگری را بخرد و فیلم خود را براساس آن بسازد. طرح اولیه فیلمنامه «روزی روزگاری درآمریكا» بیش از ۴۰۰ صفحه بوده است.
«روزی روزگاری آمریكا» نخستین فیلم داستانی بود كه جنیفركانلی زمانی كه كودكی بیش نبوده در آن بازی كرده است. بازی دراین فیلم یك كارگردان ایتالیایی دیگر با نام داریوآرژنتو را تشویق میكند تا در فیلمش با نام «پدیده» (۱۹۸۵) كانلی را به بازی دعوت كند.
باوجود محدودیتهایی كه سرمایهگذارآمریكایی فیلم برای موریكونه (آهنگساز فیلم) ایجاد میكند، او یكی از بهترین موسیقیهای فیلم را برای «روزی روزگاری آمریكا» رقم میزند؛ بهنحوی كه برای ساخت موسیقی این فیلم نامزد دریافت جایزه اسكار میشود.
سرجیولئونه در پایان فیلمبرداری۱۰ ساعت فیلم در اختیارداشته است كه پس از تدوین، ۶ ساعت از آن را بیرون میكشد و در نهایت «روزی روزگاری آمریكا» با مدت زمان حدود ۴ ساعت به نمایش در میآید.
با وجود آن كه مدتزمان «روزی روزگاری آمریكا» از ۱۰ ساعت به حدود ۴ساعت میرسد، اما لئونه تنها فكر میكرده كه ۴۵ دقیقه از فیلم نیاز به حذف داشته است.
وقتی رابرتدنیرو، الیزابت مكگاورن را برای خوردن شام به بیرون میبرد، هتل پرزرق و برق در ونیز قرار داشته است؛ این درحالی است كه جادهای كه آنها سوار برماشین به سمت خانه در آن حركت میكردند، در نیوجرسی قرارداشته است.
بازیگر كه در پایان فیلم توی آشغالها میافتد، جیمز وودز نیست، بلكه شخص دیگری است كه بخوبی شبیه او گریم شده است.
در اواسط نگارش فیلمنامه (اوایل دهه ۱۹۷۰) قرار بوده است كه ژرارد دپاردیو نقش «مكس» یا «نودلز» را بازی كند؛ بنا به گفته دپاردیو حدود ۲۰۰ بازیگر دیگر نیز برای ایفای نقشهای مختلف فیلم تست شدند.
برای آمادگی هرچه بیشتر برای ایفای نقش «نودلز»، دنیرو درخواست كرده كه ملاقاتی خصوصی با یكی از گانگسترهای قدیمی با نام میرلنسكی داشته باشد كه شخصیت نودلز هم تا حدودی برمبنای این كاراكتر خلق شده بود؛ اما این درخواست دنیرو در آن زمان رد شد.
طبق قرارداد منعقد شده میان لئونه و سرمایهگذاران، «روزی روزگاری آمریكا» باید در مدتزمان ۲ساعت و ۴۵ دقیقه ساخته میشد؛ اما در تدوین نهایی فیلم ۴ ساعته شد. بنابراین تهیهكنندگان لئونه را مجبور كردند كه دو ساعت دیگر از فیلم كم كند؛ با این حال «روزی روزگاری آمریكا» با مدت زمان كامل در اروپا پخش شد.
چند روز قبل از نمایش فیلم «روزی روزگاری آمریكا» درسال ۱۹۸۴، تریت ویلیامز باخبر شد كه نسخه ۲ ساعته فیلم بهنمایش درمیآید؛ اوشنیده بود كه در نسخه كوتاهشده، هیچكس متوجه وقایع نمیشود براین اساس سینمایی «روزی روزگاری آمریكا» هیچ اقبالی در جشنوارههای هنری و گیشه بهدست نیاورد و نامزدی در بخشهای مختلف جشنواره اسكار هم نداشت. پس از آن وقتی نسخه چهارساعته «روزی روزگاری آمریكا» در قالب نوار كاست و DVD وارد بازار شد، فیلم بهلحاظ تجاری موفقیت كسب كرد و مورد توجه منتقدان نیز قرار گرفت.
سرجیولئونه پیش ازآنكه در سال ۱۹۸۹ براثر حمله قلبی فوت كند، قصد داشت فیلم دیگری درباره محاصره لنینگراد با بازی رابرت دنیرو كارگردانی كند.
در نگارش فیلمنامه «روزی روزگاری آمریكا» ۶ نویسنده كه یكی از آنها خود لئونه بودهاست، با هم همكاری داشتهاند؛ اما نگارش فیلمنامه اصلی بهنام لئوناردو بنونوتی ثبت شده است.
● نكاتی درباره ساخت فیلم
برای ساخت سینمایی «روزی روزگاری آمریكا» ۳۰ میلیون دلار هزینه شد؛ این فیلم پس از ۸۹۴ بار نمایش در آمریكا ۲۴۱ هزار دلار برای سازندگانش بهبار آورد.
فیلمبرداری «روزی روزگاری آمریكا» ۱۴ژوئن ۱۹۸۲ آغاز شد و تا ۲۲ آوریل ۱۹۸۳ بهطول انجامید؛ مراحل فنی فیلم نیز نزدیك به یكسال طول كشید.
● پخش از تلویزیون
سینمایی «روزی روزگاری آمریكا» جمعه این هفته (۱۳اردیبهشتماه) در قالب «صد فیلم» از شبكه سهسیما پخش میشود
ادامه مطلب

