
دیشب یکی از خبر هایی که از تمام شبکه ها با برجسته سازی فراوان مطرح شد حضور نداشتن رضا زاده به علت بیماری در بازی های المپیک است.شاید برای خیلی از شما این سوال پیش آمده باشد؛علت اصلی چیست؟ بیماری...
اگر خبرهای گذشته ی خبر گزاری ها را دنبال کرده باشید،خبرهایی بود که وزارت فرهنگ وارشاد اسلامی چاپ و پخش تصاویر هنرمندان ،ورزشکاران وشخصیت های فرهنگی در تبلیغ و معرفی کالا و خدمات را حتی در شبکه های تلویزیونی خارجی ،ممنوع اعلام کرد.
این جریان به نوروز87 که تیزرهای حسین رضازاده در تبلیغ یک شرکت املاک از تلویزیون های 24 ساعته پخش شد، بر می گردد.
با این توضیح که قبل از این جریان حضور ستاره ها روی بیلبورد ها و در برخی مواقع در صفحات روزنامه ها ، وجود داشت.
چند روز پیش در خبرهای رسانه ملی(صدا وسیما)خبر از این بود که رضا زاده برای انجام آزمایشات دوپینگ به کمیته المپیک رفته و برای اعزام در حال آماده شدن است.
واینکه تا دیشب اعلام شد که پزشکان انجام فعالیتهای سنگین واسترس زا را برای وی ممنوع کردند و دیگر در هیچ عرصه ای وزنه نمی زند.
با تمام این تفاسیر این سوال در ذهن مخاطب پیش می آید که چرا این قهرمان دیگر قادر به وزنه زدن نیست؟چرا شخصیتهای سینمایی و ورزشکاران نباید درتبلیغات حضور داشته باشند؟
.
.
.
این روزها نمی دانم به کدام خبر باید پرداخت؛از خبر تغییر نامخ خیابان ایتالیا گفت،از بازی های تدارکاتی تیم ملی فوتبال،از انتخابات ریاست جمهوری،از اصلاح طلبان واصولگرایان،از سرپرست وزارت اقتصاد،از تأخیر در انتخاب وزیر اقتصاد وگرمی هوا ...قطع شدن برق ...

"برای جستجوی زیبایی زندگی کرد. برای مالکیتش آدم کشت."
“He lived to find beauty. He killed to possess it
بر اساس «عطر»، رمان معروف پاتریک زوسکیند فیلمی عطر به کارگردانی توم تیکور ساخته شده.
صحنهی پایانی فیلم صحنهی اعدام است. صحنهای از نوع به صلیب کشیدن مسیح. در یکی از میدانهای پاریس چوبهی داری به پا کردهاند. عدهی زیادی به تماشا ایستادهاند. وقتی قهرمان جوان را به میدان میآورند که او را به دار بیاویزند، از بوی عطرش مردم چنان سرمست میشوند که یکدیگر را در آغوش میگیرند و در اثر این بوی اغواگر به جای تماشای اعدام جوان جنایتکار اما هنرمند به آغوش گرفتن همدیگر میپردازند. دوربین روی چهرهی محکوم میرود. از دیدن این صحنه محکوم ابتدا تعجب میکند، بعد لذت میبرد و سرانجام در چهرهی او تنها نفرت میبینیم.
این صحنه یکی از زیبا ترین صحنه های این فیلم است ، هنوز بعد از چند بار دیدن هنوز به نظرم راز خواستی در فیلم است ولی نمی دانم چرا متوجه اش نمی شوم.به نظرم این فیلم دیدگاهی فلسفی به جهان دارد..
در یکی از خیابانهای پاریس که بوی گند و کثافت میدهد، زنی پسری به دنیا میآورد و او را در خیابان، سر راه میگذارد. نوزاد را به یتیمخانهای میبرند و اسم او را میگذارند ژان بابتیس گرونول که در زبان فرانسه به معنی قورباغه است. این شخص بو ندارد و به همین دلیل همه از او نفرت دارند. با این حال ژان بایتیس به تدریج متوجه میشود که از حس و حافظهی بویایی فوقالعاده قویای برخوردار است. از پاریس به شهرستانی به نام گرس میرود و در نزد استادکاری عطرسازی میآموزد. از گرس به پاریس برمیگردد. بیست و پنج دختر باکره را به قتل میرساند، بدون آن که قطرهای خون از آنها چکیده شود، بوی این دختران را می گیرد و از آن عطری میسازد که در پایان داستان و در پایان فیلم، در صحنهی اعدام که وصفش آمد، انسانها را سرمست و شیفتهی یکدیگر میکند.
تنها صدای راوی و موسیقی سمفونی متن فیلم اطلاعاتی از قهرمان درونگرای داستان به دست میدهد. در مجموع به نظر من کارگردان نتوانسته است خودش را از جهان رمان جدا کند. برای همین فیلم در کنار رمان شخصیت دارد، یا به اصطلاح یک اثر هنری قائم به ذات نیست. به این دلایل بن ویشاو، هنرپیشهی جوان انگلیسی در نقش ژان بابتیس هم نمیتواند تمام ظرفیتهای بازیگریاش را به کار بگیرد. داستیو هافمن اما در نقش استادکار عطرساز یک شخصیت تراژیک را استادانه به نمایش میگذارد.
فیلم بیننده را با عطر از دیدگاه دیگری آشنا می کند. مخصوصا این جزئیات زمانی بهتر نمایان می شود که عطر در زندگی طبقه پایینی مردم قرن هفدهم در اروپا اصلا وجود نداشته و در طبقه میانی فقط آن را از دور می دیدند و در فقط در طبقه فوقانی جامعه ، یعنی اشراف و ثروتمندان معنی پیدا می کرده است.
قطعا هر کسی تصدیق می کند که فیلم در ترسیم جنبه های مختلف شهر پاریس و مردم طبقه پایین و بالای آن تلاش خوبی کرده است و نتیجه جالبی در ترسیم و همچنین دکوراسیون آن گرفته است.
اما این سوال در زندگی شخصیت داستان پیش می آیند که آیا او فطرت یک قاتل تمام عیار را داشت؟ یا اینکه یک دانشمند بود که تنها برای انگیزه های علمی یا بویایی تحریک به قتل می شد؟

